رد پای مغول ها در " برگ جهان "

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

رد پای مغول ها در " برگ جهان "
نظری اجمالی بر تاريخچه ی " تنگل خانه "

قبل از ورود به بحث بايد تشکر ويژه ای داشته باشم از آقای محمـــــود فيض آبادی که با تأسيس و مديريت مدبرانه ی سايت ، يکتنه بار تمام موانع و مشکلات را بر دوش کشيد و مسبب تحرکی شد که جنبه های مثبت آن در آينده ، بيش از پيش آشکار و اثبات می گردد. باشد که همگی برای روستای زيبای مادری - پدری خود :

کاری کنيم ورنه خجالت برآوريم

همانگونه که آقای علی اکبر لبافی در مقاله ی " تنگل خانه " آورده اند ، تنگل خانه نام تپه ای ست در روستای برگ جهان و در غرب و نزديکی بناهای مسکونی روستا که در حاشيه ی جنوبی ناحيه ی هموار " دشتاها " قرار دارد. اين تپه جزء تپه های باستانی در اداره ميراث فرهنگی استان تهران به ثبت رسيده است. از اينگونه تپه ها در سراسر ايران يافت می شود که هرکدام در زمان آبادانی ، کارکردهای خاص خود را داشته اند. تپه های : سيلک کاشان ، مارليک رودبار ، حصار دامغان ، سنگ چخماق شاهرود ، آسياب کرمانشاه ، چشمه علی ری ، حسن لو آذربايجان و... از اين جمله اند. در مورد بسياری از اين تپه ها ، مطالعات نظری و کاوش های عملی گسترده ای انجام شده که در بسياری موارد با انتشار گزارش ها و نتايج آن ، منابعی قابل جستجو برای علاقه مندان مهياست. در مورد تنگل خانه اما ، متأسفانه هيچ تحقيق نظری مجملی حتی انجام نگرفته است. تا آنجا که آقای علی اکبر لبافی بدرستی اشاره کرده : " چه ويژگی مستندی سبب شده است که اداره ی ميراث فرهنگی اين تپه را به عنوان تپه ی باستانی شناسايی کند ، برای نگارنده روشن نيست. "

 

اينکه ميراث فرهنگی با چه دليل يا دلايلی به اين کار مبادرت ورزيده و آيا اصولاً در آينده قصد کاوش دارد يا خير ، موضوع ديگری ست. اما برای برداشتن گامی مقدماتی برای ورود به حوزه ی تحقيق ، می توان قول مرحوم کسروی را مبنا قرار داد :

يکی از بهترين راههای تحقيق در تاريخ مناطق ، دقت و ريشه يابی اسامی جاينام ها و سير تحول و تکوين زبان يا گويش مردم ساکن در آنجاست. ( زبان پاک / نقل به مضمون )

" تنگل خانه " اسم مرکبی متشکل از دو واژه ی " تنگل " و " خانه " است. از آنجا که معنا و مفهوم " خانه " [ به عنوان پسوند مکان ساز که در بسياری از ترکيبات مشابه بکار رفته ] روشن است ؛ بنابراين به جستجوی مفهوم واژه ی تنگل می پردازيم.

در جستجوی اين واژه ، ابتدا بايد سراغ گويش مازندرانی رفت که يکی از گويش های بسيار نزديک به گويش برگ جهانی ست. در اين گويش واژه ی " تنگل " به چند معنی بکار می رود :

1 - بچه ی کوچک 2 - چوب نازک خيلی کوچک 3 - نوک داس يا هر ابزار ديگری شبيه آن 4 - زائده 5 - ستيغ کوه 6 - کشتی گير نوجوان 7 - نوچه ( تبری - ذيل واژه )

پيداست که معانی و مفاهيم فوق ، بجز ستيغ کوه که در جای خود خواهد آمد ، هيچکدام سنخيتی با تپه ی تنگل خانه ندارد. البته نبايد از نظر دور داشت که وجه تسميه ی جاينام ها ، گهگاه می تواند بطور غيرمستقيم با معنای لغوی آن رابطه داشته باشد. اما چنانکه ذکر خواهد شد ، معنای اصلی واژه ی " تنگل " ، بر تمام اين معانی ارجحيت دارد و ناگزير بايد آن را پذيرفت.

بنظر می رسد با توجـه به شواهد و دلايل متقنی که ذکر خواهـد شد ، واژه ی " تنگل " تغيير يافته ی واژه ِ " تِنـْگِری " بوده است. می دانيم که بسياری واژه ها در تمام زبــان ها و گويش های دنيـا ، بنا به دلايل گوناگون [ که جای تفصيل آن در اين نوشتار نيست ] در ادوار مختلف و به مرور زمان تغيير تلفظ و حتی تغيير شکل می دهند.

مرحوم دهخدا ذيل اين واژه آورده :

خدای تبارک و تـقدَس. در زبان ترکی نام حق تعالی ست. از لغات ترکی و برهان و مدار. نام خدای تعالی نزد ترکان دور. ترکان نزديک تانری و تاری گويند. ( لغت نامه - ذيل واژه )
اين واژه به معنای " متعالی ترين و مقدس ترين " خدای ترک ها و مغول های قديم بوده است. با اندکی تغييرات در شيوه ی تلفظ : تِنـْگِری ، تـَنـْگِری ، تِنـْگِره ، تـَنـْری ، تـَنـَرَه ، تانـَرَه ، تانـَری ، تاری ، توره... به مفهوم خدای آسمان فراخ يا پروردگار آسمان ِآسمان ها در ميان اقوام ترک و مغول رايج بوده است. ظاهراً اصل اين واژه در زمـان های بسيــــار دور به معنـــای آسمـــان مادی و عينی کاربرد داشته ولی در ادوار بـعد ، بار ِ معنايی ِ اعتقادی يافته و به عنوان خدايی عام بکار رفته است. ( هولمبرگ - 391 )

قبل از اتحاد قبايل مغول ، تحت فرماندهی چنگيز تا مقطع اولين هجوم مغول ، ترک های آسيای مرکزی [ که بدنه ی اصلی سپاه آنان بودند و به همين دليل در دوره های بعد ، اقوام ترک و مغول بطور دقيق قابل تفکيک نيستند ] ؛ به همراه مغول ها ، همه ی جهان هستی را مخلوق " تنـگری " يا خدای آسمــــان ها می دانستند. بدين ترتيب که " تنگری " را آفريننده ی زمين ، آسمان ها ، ارواح خير و شر ، آدميان و تمام پديده های عينی و مقوله های ذهنی می دانستند و او را حاکم مطلق و علت العلل گردش روزگار و ناظرحرکات موجودات [ از جمله انسان ها ] برمی شمردند. جايگاه " تنگری " نيز در آسمان بود و عرش او را در بالا بلندترين نقطه ی آسمان و يا بر بالای " کوه کهکشان " می دانستند. ( ميرچا الياده - 239 تا 240 )

قبايل شمنی مذهب آلتايی [ شامل قوم مغول و اقوام ترک آسيای مرکزی ] به خـدای خـدايان خود " تنگری قايراخان " [ خدای بخشنده ی آسمان ]

می گفتند. پس از تسلط اقـــوام ترک و در مسير تصـرفات پی در پی مناطق ، بر مردمی که اديان ديگـری داشتند [ اويغوری ، بودايی ، مسيحی ، مسلمان و يهودی ] ، واژه ی " تنگری " به صــــــورت نامی برای خدايان اين مذاهب نيز درآمد که بعدها طی گذشت زمان و آشنايی و تأثير متقابل با اقوام سرزمين های ديگر ، برای هر چيز بزرگ و عظيم الجثه هم بکار می رفته است. مانند تنگری داغ = کوه تنگری = کوه آسمـانی ، بلندترين قله ی رشته کوه " تين شيان " که همان " خان تنگری " امروز واقع در قزاقستان باشد. ( دورفر - ج 2 - 563 )

اين واژه پس از هجوم مغول ، در شعر و ادب فارسی نيز راه يافت.

آن که بر لوح زبان ها خط اول نام اوست ........ اين همی گويد اله ، آن ايزد و آن تنگری   ( انوری - ج 1 - 473 )

خسرو ذوالجلالتين از ملکی و سلطنت .......... مستحق الخلافتين از يلواج و تنگری     ( خاقانی - 430 )

... از بيابان اکنون برمی آيم و تنگری تنگری می گويم ، الله الله گفتن می آموزم.   ( تذکرةالاولياء - 517 )

... " يهوه " و " تاری " و " الله " و " اهورا مزدا "

ای خداخوانده " خدا "

اين همه مقصود تويی...  ( اخوان ثالث - 296 )

در واقع امور و پديده هايی که به نظر عظيم و بزرگ می آمد ، بويژه نوک قله های بلند که در نظر مغول های شمنی مذهب به خدای آسمان نزديک تر بود ، به اين واژه اطلاق می گرديد. و نيز چيزهايی از قبيل درختان تناور و بلند ، افراد بسيار دانـا و صاحبان قدرت سياسی - نظامی همچون خاقان يا ايلخانان را نيز " تنگری " می خواندند. ( کاشغری - ذيل واژه )

وقتی ترک ها و مغول ها اســـلام را پذيرفتند ، خـــــدا و يا ديگر موجودات برتر يا مقدس اسلام را نيز " تنگری " نام نهادند. حتی در متون مانوی و مسيحی که به زبان ترکی نوشته شده ، تنگری معادل معنای خدا بکار رفته است. ( کلاوسن - 541 تا 542 )

يادآوری اين نکته بسيار ضروری ست که قبل از هجوم مغــول و استقرار حاکميت ايلخانيان در ايران ، حضور و نفوذ ترک ها بخاطر حاکميت سلسله های ترک تبار نيز تأثير خود را بر تمام وجوه گوناگون ملک و مردم گذاشتــــه بود. غزنويان ، سلجوقيان و خوارزمشاهيان ، قبل از ورود مغول ها ، سال ها حاکمان ايران بودند ( سلاطين - فهرست ) و چه بسا نام تنگل خانه قبل از ورود مغول ها نيز بر اين تپه اطلاق می شده است. در متون تاريخی ، شواهد بسياری هست که حضور ترک ها قبل از هجوم مغول ها را نيز در برگ جهان و حوالی آن مسجل می سازد. ( ن. ک. به : اخبارالبلدان - 386 | ترجمه تاريخ يمينی -54 | آثارالبلاد - 330 | اولياءالله - 193 ) اما با ورود مغول ها طبق شواهدی که خواهيم ديد ، اين واژه بطور قطعی وارد محاوره ی مردم شده است.

در نامگذاری افراد نيز به تقليد از اسامی الله داد ، خداداد و الله قلی [ که اين آخری خود ساخته ی ترک ها بود ] اسامی تاری وردی ، تنگری بردی ، تنگری قلی و تاری قلی را ابداع کردند. يکی از شاهزادگان مغول ، از خاندان سلطنتی خيوه ، تانقری قلی نام داشت. ( وامبری - 446 )

حال بايد به علل و صحت و سقم تبديل واژه ی " تنگری " به " تنگل " پرداخت. احمد کسروی می نويسد :

تبديل يافتن " را " و " لام " به يکديگر... در زبان های ايرانی فراوان و شايع است... ( نام های شهرها - 8 )

ابتدا نگاهی به نمونه های تبديل مخرج " ر " به " ل " می اندازيم. تبديل يافته ی اين واژه هـــــا ، برخی در زبان رسمی و برخی در محاوره کاربرد دارند :

تريد » تليد ، تيليت | ريواس » لواس | برگ » بلگ | کربلايی » کلبلايی » کلب | اروند » الـوند | هرابرزه » هربرز » البـرز | بَوْری » بَبْـلی » بابلی » بابل | ارونداسب » لونداسب » لهراسب | پوهر » پوهل » پول » پل | سردار » سلار » سالار | وُرد » وُل » گل | مارمورک » مارمولک | ديوار » ديفال | کارزار » کاليجار | ارنگه » النگه | سوراخ » سولاخ | نيلوفر »‌ نيلوپل

پيداست که " تنگری " نيز به همين ترتيب به " تنگلی " تبديل شده و از آنجا که طبق قاعده ای در زبانشناسی ، انسان ها در ادای واژه ها ، هميشه ميل به ادای راحت تر ، کم هجاتر و کوتاه تر واژه ها را دارند ؛ به مرور زمان و در اثر کثرت استعمال ، " تنگلی " نيز به " تنگل " تبديل شده است.

به خاطر استعمال اين واژه در زبان ترکی و مغولی قديم و ادامه ی آن تا امروز و نيز ورود اين واژه در زبان فارسی ، جاينام های بسياری در ايران و مناطق شـرقی وجود دارد که در آن ها صورتی از واژه ی تنگری بکار رفته است. يکی از جالب ترين نمونه ها که موجب اثبات وجه تسميه ی مورد اشاره ی " تنگل خانه " نيز می شود ، مسجد " تاری خانه " واقع در جنوب شرقی دامغان است. گفتيم که يکی از تلفظ های واژه ی " تنگری " ، " تاری " ست. بدين ترتيب : تاری خانه = تانری خانه = تانگری خانه = تنگری خانه = تنگل خانه ، به معنای خانه ی خداست. برخی از پژوهشگران عقيده دارند که مسجد " تاری خانه " بر بقايای آتشکده يا معبدی متعلق به دوره ی قبل از اسلام ساخته شده است. ( دامغان - 36 تا 37 ) با مقايسه ی نتيجه ی پژوهشها ، به وجود تناقض هايی پی می بريم که محققان را دچــــار سردرگمی کرده است. ( مثلاً : آندره گدار / مجله مهر - سال 1 - شماره 1 - ص 61 به بعد. همان / سال 1 - شماره 2 - ص 105 به بعد و نيز ن. ک. به : سجادی - ج1 - 69 و همچنين : پترسن - 491 )

اما با جمعبندی نظرات آنان می توان به اين نتيجه رسيــــد که تاری خانه نيز همچون تنگل خانه بنايی بوده که پس از ساخت اولين عمارت ، در دوره های بعدی متناسب با تغيير حکومت ها و يا تغيير دين يا مذهب اهالی ، مرمت ، تعمير ، ويران يا دوباره سازی شده است.

جاينام های ديگری نيز به چشم می خورد که در آن اين واژه به نحوی بکار رفته و نشانه ی حضور ترک ها و مغول و يا تأثيرشان درآنجا بوده است.  جالب اينکه با اندکی دقت ، آشکار می گردد اين مکان ها يا در مناطقی واقع شده که امروز حوزه ی اسکان ترک ها و مغول تبارهاست و يا در گذشته محل تهاجم و اسکان آنها بوده است :

الف - قله ی تانگری : در شمال روستای " گچی سو " از توابع دهستان تمران ، بخش مرکزی کلاله استــــان گلستــــــان ، زيارتگاه حضرت خالد نبی ( گلستان - 32 ) شباهت های بسياری بين اين قله و تنگل خانه وجود دارد.

تصوير تنگل خانه و قله ی تانگری در تركمن صحرا . آيا شباهتی نمی بينيد ؟

ب - تانگری گئديک : يکی از مکان های مقدس ساحل شرقی دريای خزر در ترکمنستان ( ترکمن - لينک اماکن باستانی )

ج – تنگلی : روستايی از بخش اترک شهرستان گنبد قابوس که از دو آبادی تنگلی گمرک و تنگلی خرابه تشکيل يافته ( فرهنگ جغرافيايی ايران - ج 3 - ذيل واژه )

د - تنگلی ده : روستايی از توابع بخش داشلی برون شهرستان گنبد قابوس ( همان - ذيل واژه )

ه - تالاب تنگلی : برکه ای در 75 کيلومتری گنبد قابوس ( لغت نامه دهخدا - ذيل واژه )

و - تنگل مزار : دهی از دهستان شهرنو بالاولايت باخرز - شهرستان مشهد... ( همان - ذيل واژه )

ز - تنگل شورپايين : دهی از دهستان پايين ولايت... فريمان مشهد... ( همان - ذيل واژه )

ح - باغ تنگل : مزرعه ای جزء روستای شهاباد شهرستان بيرجند... ( همان - ذيل واژه )

مناطق واقع شده در گنبد و ترکمن صحرا ، مناطقی ست که ساکنان آن به لحاظ نژاد و زبان با ترکان ماوراءالنهر و مغول ها اشتراکاتی دارند و مناطق واقع شده در خراسان بزرگ ، در مسير اولين تاخت و تازهای مغول قرار داشته است.

در مغولستان کنونی نيز نام اماکن زيادی به چشم می خورد که در ترکيب با واژه ی " تنگری " ساخته شده است. از جمله درياچه ای به نام " تنگری نور " ( گروسه - 857 ) و نيز " تنگری هان " که مجموعه مراتع مشهوری ست. ( چو جون - 121 )

برای بررسی حضــــــور مغول در برگ جهــــان ، شواهد مندرج در متون تاريخی را پی می گيريم. پس از واقعه ی قتل تاجران مغول در " اترار " ، بهانه ای به دست چنگيزخان افتاد تا هجوم موحش خود را ابتدا به مرکز حکومت خوارزمشــــاهيان ( بخارا و سمرقند ) ، آغاز کند. ( برای تفصيل بيشتر ن. ک. به : اشپولر - 25 تا 28 ) سلطان محمد خوارزمشاه به جانب عراق عجم گريخت. ابتـــــــدا به طوس ، از آنجا به نيشابور و بسطام و عاقبت به ری آمد. در سال 617 ق ، چنگيز دو تن از سرداران خود ، جبه و سبتــــای را به تعقيب او فرستاد. اين دو برخلاف توصيه ی چنگيز ، در مسير خود از هيچگونه وحشيگری و خونريزی و غـارت و تخريب فروگذار نکردند. جبه در مسير تعقيب به مازندران رفت و کشتار بيرحمانه ای کرد. سبتای نيز به دنبال سلطان ، ابتدا به طوس ، سپس به دامغـــــان رفت و بعد عازم ری شد. سلطـــــان نيز از ری به قزوين ، از آنجا به گيلان و مازندران و عاقبت به جزيره ی آبسکون رفت. جبه از مازندران به ری رسيد و به سبتای پيوست. ( مينکبرنی - 102 ، 105 تا 107 | جهانگشــا - ج 1 - 115 ، ج 2 - 112 )

در بررسی مسير دو سردار چنگيز خواهيم ديد مسير سبتای از دامغــان به ری ، صفحات شـــرقی تهران کنونی را در برمی گرفته و نيز آمدن جبه از مازندران به ری به احتمال گذر سپاه مغول [ حداقل بخش هايی از آن ] از برگ جهان و حوالی آن می افزايد. شواهد ديگر :

در سال 621 بار ديگر گروهی از مغولان به فرمان چنگيز به ری آمدند و از مردم ، هرکس که از هجوم اول جان سالم بدر برده بود ، يا به قتل رسيد و يا به عنوان اسيــــر به سرزمين های شــــرقی برده شد ( ابن اثير – ج9 - 352 ) قتل و غارت مردم و ويرانی ری و نواحی آن در اين هجوم بسيار وحشتناک بود. چنانکه نجم الدين رازی ، ميـــزان کشته ها را از ری و ولايات آن هفتصــد هزار نفر می داند. ( مرصاد العباد - 9 ) در سال 656 نيز که هلاکو از فيروزکوه به سمت قزوين در حرکت بوده ( جهانگشا – ج 3 - 108 ) به منطقه ی لواسان می رسد :

... چون موکب پادشاه [ هلاکو ] به حدّ قصران رسيد [ آيا حد قصران از سمت فيروزکوه ، برگ جهان نيست ؟ ] قلعه ی شاهديز را که بر ممر افتاده بود به " کيدبوقا " [ يکی از سرداران هلاکو ] در حصـار گرفتند و لشکرها بر مدار آن بداشتند به يک دو روز آن حصن را قهراً و قسراً بگشادند و دو سه ی ديگر را که در آن حوالی بود بگرفتند... ( رابينو - 148 )

ارغون يکی ديگر از ايلخانان نيز در " لار " کوشکی ساخته بود که بعدها تيمورگورکانی چند روزی در آن به استراحت پرداخت :

... حضرت صاحبقرانی [ تيمور ] ... از حدود گيلانات به موضع لار فرود آمد. در پای کوه دمــاوند که پادشاه ارغون در آن موضع کوشکی ساخته است و حالا آن موضع به کوشک ارغون [ معروف است ]... ( ذيل ظفرنامه شامی - 19 )

با بررسی شيــــوه ها و تاکتيک های نظامی مغــــول ها به نکته ای برمی خوريم که در گشودن اين ابهام کمک بسيار می کند. يکی از اين تاکتيک ها در دسته بندی سپاهيان ، انتخاب " لشکرنما " بود. عده ای که بنا به نسبت معين از هر هزار نفر ( تومان ) و صد نفر ( يوز ) و ده نفر ، ده درصد ( يا بيشتر ) بر اساس قرعه کشی انتخاب شده و به آنان مأموريت داده می شد طی پيشروی و اشغال هر منطقه ، برای استقرار و تحکيم مواضع ، در آنجا مستقرو مقيم شوند. ( جهانگشا - ج1 - 74 )

در چهارچوب همين قاعده ، وقتی چنگيز دو سردار يادشده را مأمور تعقيب سلطان محمــــد کرد ، از ميان کل سپاه خود ، سی هزار جنگجورا انتخاب کرده و تحت فرمان آنان قرار داد. از ميان اين عده نيز، به همين ترتيب گروههای ديگری انتخاب مي شدند که به قول رشيد الدين فضل الله :

... بر لشکرها تخصيص کرده و از هزاره ها و صده ها بيرون کنند و به ولايتی فرستند تا آنجا مقيم شوند. ( جامع التواريخ / ج1 - 492)

به اين ترتيب پيداست که وقتی سپاه مغول به منطقه ای هجوم می برده ، بر اســـاس روش فوق ، عده ای را در نواحی مختلف استقرار می داده است. بدينگونه همچون تمام اقوام و نيروهای اشغالگر، با نظــــارت مستمر بر حرکات مردم مناطق مختلف تحت تصرف ، از هرگونه مقاومت و شورش در برابر خود جلوگيری و تسلط و تملک خود را نيز تثبيت می کرده است. با نگاهی به جغرافيای خاص برگ جـــــهان ، و در کنــارهم گذاشتن شـــواهدی ديگر می توان به اين نتيجه رسيد که اين ميهمانان ناخوانده در برگ جهان نيز به نوعی صاحب خانه شده اند. غازان خان در عهد حکومت خود ، شخصی را به نام ملک فخرالدين ريی ، حاکم ری کرده بود. لواســانات [ و از جمله برگ جـــــهان ] در آن روزگار در حوزه ی حاکميت ری بود.

( مستوفی / مقاله سوم - 53 ) با مرگ آخرين ايلخان مغول و ازبين رفتن حکومت سراسری مغــــول ها ، مناطق تحت تسلط آنان تکه تکه و هر کدام به دست اميری افتاد. ری و نواحی آن قصران و لواسـان ،جزء منطقه ی نفوذ " طغا تيمور " در آمد. اين امير مغول در پی درگيری های ملوک الطوايفی ، به خراسان رفت تا با امير مسعود ، يکی از حاکمان سربداری بجنگد. امّا با دلاوری امير مسعود ، از ميــــدان نبــرد گريخت و در لار و روستاهای اطراف آن پنهان شد. ( اولياء الله/ 183)

گرچه ، يکی از دلايل انتخاب " لار " و پيرامون آن [ از جمله برگ جهـــان ] می تواند راههای صعب العبور و نفوذ ناپذير آن باشد ، امّا برای سردار مغولی که در خراسان شکست خورده و با نظر داشت بعد مسافت ، پنهـان شدن در اين منطقه عجيب و قطعاً نشانه ی وجود پايگاه مناسب در اينجا بوده است.

تاريخ وصاف ، مطلبی مؤيد " تيول " بودن برگ جهان نزد ارغون دارد :

...[ برای ارغون ] خبر آوردند که اليناق به ولايت ری تاخته و ديار و اهالی و اسباب سوخته و کشته و رفته و سرای لاررا که اينجوی [ املاک شخصی سلطان ] بود خراب کرده.... ( وصاف / 76 )

دقت کنيم. وصاف می نويسد اليناق به ولايت " ری " حمله کرده و بلافاصله از " سرای لار " نام می برد. قطع مسلم سپــــاهی که پس از ری ، لار را مورد هجوم قرار داده ، برگ جهــــــان از چشمش پنهان نمانده است. بخصوص اينکه در سنت تيولداری ِ ايلخانان نيز ، مناطق وسيع تحت پوشش قرار می گرفت. ( ولاديميرتسف -  289 ) رسم مالکيت روستاها بصورت تک تک بعدها و در زمان صفويه بنياد گذاشته شد و در زمان زنديه و قاجاريه اوج گرفت. در عين حال ، در آن مقطع زمانی ، بادوسپانيان طبرستان نيز زيرنظر و نفوذ مغول ها فرمانروايی می کردند وآنچنان در موضع قدرت نبوده اند که بتوانند از برگ جهان در برابر مغول ها دفاع نمايند. ( مرعشی - 60 ) برهمين اساس نگارنده تملک برگ جهان توسط مغول ها [ حداقل ] در زمان ارغون را قطعی می داند. نتيجه ی مستقيم اين تملک ، حضور مأمورين و مباشرين مغول و زندگی در برگ جهان نيز هست.

يکی ديگر از راههای بررسی حضور يا عدم حضور ترک ها و مغول ها در برگ جهـان ، گويش برگ جهانی ست. در اين گويش واژه های بسياری هست که عيناً از زبان های ترکی و مغولی وارد شده است. پرداختن به اين مهم ، مستلزم گشودن مبحث بسيار گسترده و پيچيده ای ست که نوشتاری جدا می طلبد. آوردن تک تک واژه های دخيل نيز در آينده ای نزديک در نوشته ای مستقل به عرض دوستـــان خواهد رسيد. اما قدر مسلم اين است که بايد ورود اين واژه ها به گويش برگ جهـــــانی ، جدای ورود واژه های ترکی - مغولی به زبان فارسی رسمی مورد ارزيابی قرار گيرد. گرچه طبق مستندات تاريخی ، خراسان بزرگ ، مهد و منشأ فارسی دری ، و ری ، کانون فعلی زبــــان فارسی رسمی ؛ هردو در قلمرو تهاجم وحشيانه ی مغول بوده اند و واژه های قوم مهاجم در اين زبان ها نيز وارد شده ؛ اما وجود واژه هايی خاص درگويش روستا که در شکل و تلفظ ، انطباق کامل با زبان مبدأ دارند و در زبان فارسی رسمی ديده نمی شود ، علاوه بر ايجاد شگفتی ، بدون شک ما را وادار به پذيرش اين اصل می کند که مغول ها در برگ جهان به مدت طولانی ساکن بوده و بر وجوه فرهنگی روستا مستقيماً تأثيرگذار بوده اند.

از جمله دلايل ديگر، آداب ورسوم مشتـرک است. آداب و رسومی که با تکيه بر تحقيقات فولکلوريک ثابت شده که مبنا و منشأ آن اقوام ترک و مغول بوده و قبل از حضور آنان رايج نبوده است:

مغول ها در عين حال که همچون بسياری از اقوام دنيـا به چشم زخم اعتقــــاد داشتند و آن را علت اکثر بيمـــاری ها برمی شمردند ، پس از بيمـــاری اشخاص ، از طريق شکستن تخم مرغ در جستجوی فرد شورچشم آسيب زننده و قهراً علاج بيمار برمی آمدند. ( ميرخواند - ج 5 - 154 ) آنها برای مداوا و التيام زخم ها بطور کلی و بويژه زخم شمشير و آلات بُرنده ، ريختن خاک خشک ( الحاوی - 114 ) و يا ادرار کردن مستقيم روی آن را تجويز می کردند. ( همان - 221 ) نزد آنان مسافرت يا رفتن به مهمانی برای صاحبـان عزا مجاز نبود. ( وصاف - 245 ) تا مدت سه روز لزوماً برای اموات عزاداری و روز اول و سوم طعام داده می شد. ( وصاف - 247 )

مهريه نيز ، هرچند به عنوان سنتی عربی - اسلامی در نزد مسلمانان رواج داشت ، اما با مسلمان شدن ايلخانان و رسميت يافتن اسلام در قلمرو آنان ، ميزان کمّی و کيفی مهريه که تا آن زمان معمولاً به شکل قطعه زمين ، خانه و يا کالاهای گوناگون بود ، به پول ، آن هم به ميزان زياد تغيير يافت. ( بيانی - 40 ) از جمله رسوم ازدواج ، همراهی « ينگه » [ به زبان مغولی ، اينجه ] ( ولاديميرتسف - 41 ) برای طبقـــــات فرادست مغول به عنوان زنی که همــراه عروس به صورت مادام العمر به خانه ی دامـــاد فرستاده می شد و در طبقات فــــرو دست ، همراهی تشريفاتی برای عروس نيز ، آيينی بود که ترکان و مغولان به ارمغان آوردند. واژه ی « ينگه » ، واژه ای ترکی - مغولی ست که هنوز هم در گويش برگ جهــانی رواج دارد.

نزد مغولان بی احتــــرامی به آتش غيرقابل تحمل بود. مثلاً انداختن آب دهان ، آشغال ، پسمانده های غذايی ، مواد بدبو ، پوست ميوه و بويژه پوست پياز ، چرخيدن به دور آتش و ريختن بيکباره ی آب روی آن نکوهيده محسوب می شد. ( دورفر - 228 )

ايستادن در آستانه ی در ، جاروکردن هنگام شب ، سنگ پرت کردن بی هدف ، گام برداشتن يا ردشدن از روی نوزاد يا کودک ، نگاه کردن از بالای سر و به صورت برعکس به نوزاد نيز از جمله کارهايی بود که قوم مغول آن را ناپسند می شمرد. ( چو جون - 271 تا 273 )

احتمالات کاربردی « تپه » و شواهد تاريخی برای بررسی کاربرد احتمالی تنگل خانه [ به صورت نظری و نه براساس يافته های باستــان شناسی ] لازم است کمی دقيق تر به متون معتبرتاريخی نگاه کنيم. اما قبل از ورود به بحث ، يک استدعا و يک يادآوری :

مهندسان عزيز و دانشور ، آقايان محمد لبافی ، علی لبافی ، اسماعيل اثباتی ، علی اکبر لبافی و ديگر عزيزانی که تخصص دارند و تنگل خانه را ديده اند ، می توانند با توجه به مشــــاهدات کارشناسانه ی خود ، تا حدی روشن سازند که اين تپه ، اصولاً و از اساس عارضه ای طبيعی همچون " آفتاب کوه " يا " مَرغ " بوده و يا اين احتمال وجود دارد که تماماً مصنوع و برآمده ی دست بشر و درواقع خاک دستی باشد. شايد در ميـان اعضای سايت يا دوستداران برگ جهــــــان نيز هستند متخصصين رشته های باستان شناسی ، زمين شناسی ، خاک شناسی و ديگر رشته های مرتبط که بتوانند نظراتی درخور ارائه دهند.

به هرحــال بنده ی نگارنده پس از اينکه از طريق گوگل ارت نگاهی گذرا به اين تپه و موقعيت آن داشتم ، به عنوان فردی غير متخصص با اطلاعاتی در حد هيچ ، به نظرم رسيد که تنگل خانه در پايه و اساس خود می تواند ادامه ی کوههـــای " اش مَرغ " از قسمت جنوب شرقی باشد که در ادامه ی آن ، قله ی " مازهون " قرار دارد. و يحتمل امروزه از بنای مفروض ساخته شده بر آن و ويرانه های بعد ، چيزی باقی نمانده است.

يکی از احتمالات اين است که تنگل خانه در قديم ، مکانی مقدس برای " شمن ها " بوده باشد. برای تعريف شمنيسم توضيحی مقدماتی لازم است :

مغولان و همسايگان ترک آن ها ، قبل از تهــاجم به سرزمين های ديگر ، عمـــوماً مردمی گله دار يا شکارچی بودند که بواقع درپی افزايش جمعيت و جستجوی مراتع ( يورت ) تازه و پرعلف در قلمـــــــروهای ديگر به تاخت و تاز و اشغـــال روی آوردند. ( سوانح - 14 ) اينـــان به نوع خاصی از يکتـاپرستی اعتقاد داشتند [ و چنانکه گفتيم ] خدای خود را تنگری می ناميدند. ( جهانگشا - ج1 - 18 | جامع التواريخ - ج2 - 1157 ) اين اعتقادات بعدها " شمنيسم " ناميده شد و پيروان آن " شمن " نام داشتند.

نخستين قومی که بخاطر برخورداری از تمدنی نسبی پس از مغلوب شدن مورد توجه قوم غالب ، يعنی مغولان قــرار گرفتند ، " اويغوران " بودند که توانستند بر آنان تأثيری فرهنــــگی - عقيــــدتی داشته باشند. بدينترتيب اولين گروه از مغولان که به آيين جديدی گرويدند ، آميزه ای از مانوی گری ، مسيحيت و نهايتاً بودايی گری را پذيرفتند. اما تا سال های سال در اين اعتقادات نشانه هايی قوی مبنی بر حفظ اعتقادات کهن [ شمنيسم ] نيز به چشم می خورد. ( اسين - 117 )

بنا بر مستندات معتبر ، مذهب آغازين مغول ها ( شمنيسم ) اصول روشن و مدونی نداشت. پرستش تنگری يا آسمـان که به آن جنبه ی الهی داده شده بود ، سبب می شد تا پاره ای از کوههـا را نيز مقدس بپندارند. ( گروسه - 61 ) چنگيزخان هنگام حمله به سلسله ی " کين " به کوه مقدس " بورقان قلدون " رفت و خطاب به تنگری فرياد زد : ای تنگری جاويدان !... اينک سلاح برداشته ام تا انتقـــــام بگيرم. اگر مرا تأييد می کنی يار و ياور من باش ! ( همان - 360 )

بديهی ست که موقعيت کوههای مقدس می بايستی بگونه ای باشد که راهيابی به قله ی آن آسان بوده تا بتوان براحتی و به فواصل نزديک زمـــــانی از محل سکونت برای نيايش به آنجا رفت.

اصولاً از روزگاران ماقبل تاريخ ، يکی از مکان های مقدس ، کوه بوده است. بسياری از کوهـــــهای مقدس [ که تقريباً در تمامی اديان وجود دارد ] صبغه ای اسطوره ای داشته و دارند.
بر اساس چنين نگاهی تنگل خانه می توانسته مکان مقدسی برای مغول ها يا ترک های پيرو آيين شمنی باشد.

يکی ديگر از احتمالات اين است که بنای تنگل خانه معبدی متعلق به بودائيان بوده باشد. پس از آشنايی و آميزش با اويغوريان ، اکثر سرداران و سپاهيان مغول به آيين بودايی متمايل شدند. تحت تأثير پذيرش اين دين جديد ، معابد بسياری در سراسر ايران ساخته شد. هلاکو به احتمال نزديک به يقين و اباقابطور قطعی بودايی بوده اند. ( جامع التواريخ - ج 2 - 1253 ) که در زمان آنان معابد بودايی بسيار زيادی در سراسر حوزه های حاکميت آنان داير گرديد ( همان - ج 2 - 1114 ) اين دو ايلخان با روحانيان بودايی و بويژه " لاماهای تبّت " بسيـــار محشور بودند و عبادتگاه های بودايی زيادی ساختند که در سراسر ايران پراکنده بوده است. در اين معابد گروه کثيری از روحانيـان بودايی ساکن بوده اند. نفوذ اين روحانيان در فرمانروايان مغول شايان توجه بوده است. قدرت آنان در دوره ی ارغون به منتهای خود رسيد ، به گونه ای که ايلخان گذشته از دو تن وزيرش ، فقط روحانيان بودايی را به حضور می پذيرفت. ( اشپولر - 187 ) حضور بودائيان در برگ جهـان و کاربرد تنگل خانه به عنوان معبدی بودايی وقتی محتمل می گردد که با مراجعه به متون درمی يابيم سياست ايلخـــانان در مورد مناطق تحت تصرف بدينگونه بوده که مناطق بزرگ به نواحی کوچک تر تقسيم شده و هرکدام در تيول يکی از اميران همنژاد قرار گيرد. حکام محلی غير مغول در برخی مناطق ، با دادن ماليــات های سنگين و خراج های کمرشکن ، قلمرو خود را حفظ می کردند. اما اين حکام از قبيل اتابکان آل کرت و سلغـريان ، در متون به تصريح از آنان ياد شده است. ( تفصيل بيشتر : حبيب السير - ج 2 - 510 به بعد | وصاف - 88 تا 129 )اما در مورد برگ جهـــان و پيرامون آن ، علاوه بر اين که در اين مورد هيچ تصريحی نشده ، بلکه چنان که خواهيم ديد ، به تيولداری حکام مغول نيز به روشنی تأکيد شده است. بنـــابراين ، می توان نتيجه گرفت که روستای ما در آن زمان مستقيماً در تيول مغول ها بوده است.

در بررسی های معمــــاری های مقدس درمی يابيم که از دوران قبل از ميلاد مسيح ، اين نوع از بناها به عنوان مظهر هنری که از زمين شروع و به آسمان می رود ، در ذات خود مقدس بوده است. معابد به هرصورتی که ساخته شده و با هر دليلی که بنا می شدند ، اعم از مسجد و کليسا و کنيسه و چارتاقی و پاگودا و استوپا و اهرام ، بخاطر وجود يک خصيصه ی مشتـــرک ، يعنی از مربع به دايره رسيدن ؛ مقدس هستند. ( تاريخ اديان - 305 )

در آيين بودايی استوپا به معنی تپه ، نوع خاصی از معماری ست که چهار در بزرگ در برابر چهار جهت اصلی دارد. درست مثل برخی از مساجد ايرانی که گاهی اوقات چهاردر و چهارايوانی هستند. بررسی تطبيق يا عدم تطبيق اين موضوع در تنگل خانه بايد از سوی متخصصان باستان شناس روشن شود.

ابهام در مورد معـــــابد بودايی و بطور کلی وضع دين بودا در ايران دوره ی مغول ، تا حد بسيار زيادی ناشی از سکوت و مجامله و قصور مورخان است. مورخين مسيحی و مسلمـــان و... ، هرکدام به دلايل مختلف ، نسبت به اين مقوله سکوت کرده و يا اصولاً آن را مسکوت گذاشته اند. ( برای تفصيل بيشتر ن.ک به : اشپولر - 173 تا 252 )

بعد از اباقا ، برادر و جانشين وی احمد تکودار[ که اولين فرمانروای مغولی بود که اســـلام آورد ]، به مسند نشست اما حکومتش دوام چندانی نداشت. ارغون پسر اباقا که بشدت پايبند آيين بودايی بود ، دستور داد در تمام نقاط ، معابد بودايی احداث شود که برای اداره ی آن ، بخشيان [ روحانيان بودايی ] از هند و کشمير و چين ، راهی نقاط مختلف ايران شدند. ( جامع التواريخ - ج2 - 1254 و 1332 )

هرچند اعتقــادات بودايی گری ايلخــانان ، آميخته با مذهب شمنی بود و در عين اينکه يکتــــاپرست بودند ، اما به دليل شبهات بسيار و مدون نبودن اين اعتقادات ، اين معابد از سوی مردم مسلمـان بومی ، " بتخانه " ناميده می شدند. حضور بی چون و چرای ارغون در لار ( ذيل ظفرنامه - 19 ) معبد بودن تنگل خانه را محتمل می سازد.

گيخاتو جانشين ارغون در تمام عمر و غازان فرزند ارغون نيز تا آغاز فرمانروايی ، بودايی بودند. غازان پس از جلوس مسلمان شد که به پيروی از او گروه زيادی از مغولان به اسلام گرويده و بدين ترتيب سدّی در برابر نفوذ و گسترش فزاينده ی بودايی گری ايجاد گرديد. ( جامع التواريخ - 1272 و 1278 و 1308 و 1375 )

يکی ديگر از احتمالات اين است که تنگل خانه قبر يکی از فرمانروايان يا سرداران بزرگ مغول باشد. در عهد مغول اصرار بر اين بود تا قبر فرمانروايان را مخفی نگاه دارند و بدينگونه از صدمه رساندن به جنازه يا دزديدن آن جلوگيری کنند. به همين سبب گاه گاه گورکنان و يا کسانی را که تصادفاً از محل قبر فرمانروايان باخبر شده بودند ، می کشتند تا راز آنان فاش نشود. برای خانواده ی فرمانروا نيز مقبره ی مخصوص وجود داشت. به همين دليل ، محل قبر چنگيزخان نيز برای هيچکس مشخص نيست. گفته می شود که هلاکو و بعداً اباقا را برفراز کوه " شاهو " ، واقع در يکی از جزاير درياچه ی اروميه به خاک سپردند. ( اشپولر - 183 ) اما اين موضوع نه از طرف مورخين بطور صددرصد تأييد شده و نه از سوی باستان شناسان.

ابن فضلان ، جهانگرد عرب در سال 309 قمری که در ميان طوايف اوغوز [ = غـُز از اقوام ترک سرزمين های شرقی ] حضور داشته ، از مشاهداتش چنين می نويسد :

هر وقت کسی از اين قوم بميرد ، در محلی مرتفع برای او چاله ای بزرگ شبيه اتاق ايجاد می کنند. قبای او را تنش کرده ، کمان و تجهيزات جنگ و شکار، همراه با جامی از قميز [ شراب مغولی که از شير ماديان درست می شد ] در دستش می نهند و تمام وسايل زندگی را نيز در کنارش می گذارند. سپس او را در آنجا می نشانند و سقف اتاق را پوشانده و بالای سقف را شبيه گنبد می سازند. هرکدام از افراد طايفه بايد با ريختن حداقل هفت پارو خاک روی اين گنبد ، در اين مراسم شرکت کند. ( ابن فضلان - 258 )

آرتور وامبری ، سياح مجارستانی که در حدود سال 1280ق (1863م ) به ميان ترکمن های آسيای مرکزی رفته ، همين مضمون را به عنوان مشاهدات خود تکرار می کند :

وقتی يکی از رؤسای برجسته... بميرد ، رسم است که يک « يُسکا » ( برآمدگی ) روی قبرش برپا کنند. هر ترکمن واقعی بايد با ريختن هفت پارو خاک ، درآن شرکت کند و از آن جهت است که اين بناهای يادبود خشن ، غالباً دارای 60 پا محيط و 25 تا 30 پا [ حدود 10 متر ] ارتفاع می شود. در بيابان وسيع ، همه جا از اين قبرهای برجسته يافت می شود و از دور جلب نظر می کند. ( وامبری - 398 )

با توجه به اندازه های داده شده توسط وامبری ، احتمال اينکه تنگل خانه از جمله ی اينگونه مقابر باشد ، چندان دور از ذهن نيست.

محقق نامدار ترکيه ، فاروق سومر نيز شکل اين برآمدگی ها را شبيه آلاچيق های ترکمن ها دانسته و از وجود چنين تپه هايی در مناطق ترکمن نشين کرانه های دريای خزر خبر می دهد. وی زيارتگاه خالدنبی در استان گلستان فعلی را (عکس )، نمونه ای از چنين مقابری می داند. ( فاروق سومر - 403 )چنانکه اشاره شد ، شباهت های بسياری بين تنگل خانه و قله ی تانگری ، محل زيارتگاه خالدنبی وجود دارد که احتمال مقبره بودن تنگل خانه را بطور مضاعف افزايش می دهد.

شواهدی ديگر نيز وجود دارد که ساخت و بنای چنين مقابری ، در زمان ايلخانان مغول ، سنتی رايج بوده است. ( د. اسلام - ذيل مدخل "اباقا" | تاريخ وصاف - 48 )

يکی ديگر از کاربردهای احتمالی ، استفاده از تپه ی تنگل خانه به عنوان پايگاهی نظامی و يا موضعی جهت ديده بانی و رصد حرکات مهاجمان احتمالی ست که در اين مورد می توان به مقاله ی پربار آقای رجب لبافی به نام جغرافيای دفاعی برگ جهان مراجعه نمود. اما بطور خاص در متون معتبر نشانه ای به نظر نگارنده نرسيد.

در مورد تنگل خانه و کاربردهای احتمالی آن ، نکته ی بسيار مهمی را بايد در نظر گرفت. درطول تاريخ بسيار مشاهده شده که کاربری اماکن باستانی درادوار مختلف ، تابعی ازمتغير نوع حکومت ها ، آيين ها و روش های متفاوتشان در اداره ی آن و از همه مهم تردين و مذهب رسمی در آن مقاطع زمانی بوده است. در اين تغييرکاربری ها،چه بسيار آتشکده ها که به معبد يا مسجد و چه بسيار کليسا ها و کنشت ها و ديرها که به مکان مقدس مسلمانان تبديل شده است :

تکودار پس از جلوس بر سريرايلخانی در سال 671 قمری دين اسلام را پذيرفت و نام احمد را انتخاب کرد. اگرچه وی با پيروان اديان ديگر خويی آشتی جويانه و روحيه ای آزادمنشانه داشت ، امّا با بوداييان [ رهروان دين قبلی خودش ] سختگيری شديدی را پيش گرفت. معابد آنان را ويران و در همان نقطه مسجد تأسيس کرد. ( مير خواند - ج5 - 99 )

ساکنان برگ جهان تا زمان حسن بن زيد ( 250 ق ) مسلمان نشده بودند. تا اينکه در زمان او ، فرستادگانی مخصوص ( داعيان ) برای تبليغ به آنجا آمدند و تنها توانستند بخشی از مردم را مسلمان [ شيعه ی زيدی ] کنند. ( المسالک - 169 ) البته در اين مورد،اصطخری به جای استفاده از واژه ی "مجوس" که معمولاً در مورد زرتشتيان بکار می رفت ، از کلمه ی " کافر " استفاده کرده است. شايد مزدکيان و مانويان از ديدگاه اصطخری کافر و تنها زرتشتيان مجوس هستند. پس از مسلمان شدن غازان، می توان گفت معدود ساکنان برگ جهان و حوالی‌ آن که هنوز مسلمان نشده بودند ، پيرو دين اسلام شدند. دولت مغولی ايران رسماً اسلام را پذيرفت و علامت آشکارآن اينکه مغول ها عمامه بر سر گذاشتند. غازان خان پس از اسلام آوردن دستور داد تمام کليسا ها ، کنيسه ها ، آتشکده ها و معابد بودايی را خراب کنند. ( گروسه - 619 ) اسلام آوردن غازان در لار و به همراه آن تشرف عده ی بسيار زيادی از مردم به دين اسلام باعث شد تمامی مغولان ساکن در ايران [ و نيز ترکان غير مسلمان که تا آن زمان بودايی و مسيحی بودند ] مسلمان شوند [ ميرخواند -  ج5 - 117] دين بودا يکباره ريشه کن و معابد بودايی چپاول و ويران شد و يا به شکل مسجد درآمد. ( جامع التواريخ - ج2 - 602 ) غازان دستور داد در تمام دهات ، مسجد بنا کنند. خود به مساجد می رفت و در جلسات قرائت قرآن شرکت می کرد. ( همان - ج2 - 705 )

جدا از تبديل دين رسمی و سراسری ، در بسياری مواقع به دليل درگيری های طوايف يا پيروان اديان و مذاهب گوناگون ، مکان های مقدس نيز تخريب می گرديد. تعداد بسيار زيادی از اين معابد در سال 695 ق تخريب گرديد. ( اشپولر - 187 ) با وجود پيوستن غازان به مکتب فقه حنفی ، وی می کوشيد حسن نيت خود را نسبت به شيعيان [ زيدی - امامی ] ثابت کند و به دستور او منازل و مقابری برای اعقاب پيامبر [ سادات ] بنا شد. ( مقريزی - ج2 - 705 ) غازان به خاندان پيامبر ارادت داشت. قبور امامان شيعه را زيارت و اماکن مذهبی شان را مرمت می کرد. ( جامع التواريخ - 1272 و 1278 و 1308 و 1375 ) تعصبات قومی - مذهبی در بسياری مواقع موجب تخريب چنين اماکنی می شد. وجود مشاوران مسيحی ، يهودی ، بودايی و مسلمان نزد ايلخانان ، به چنين تضادهايی دامن می زد. تضاد بين شيعه و اهل سنت از سويی و از سوی ديگر تعصب فرقه های درون همين مذاهب [ که در بين پيروان فقه حنفی و شافعی شايع تر از بقيه بود ] درگيری های بسياری را ايجاد می کرد که از طرف پيروان يکی ، اماکن مقدس مذاهب ديگر مورد هجوم قرار می گرفت.

يکی ديگراز دلايل احتمالی تخريب بنای تنگل خانه ، زلزله های مهيبی ست که به تناوب در ری و نواحی آن [ برگ جهان ] پيوسته است. از جمله : در سال 524 ق [ که تمام کوهستان های ری و جنوب مازندران را در برگرفت ] ، 571ق [ که بناهای بسياری در منطقه ی لواسان با خاک يکسان شد ] ، 786ق [ که ويرانی بسياری برجا گذاشت ] و 806ق [ که پس از وقوع آن ، کلاويخو درحال عبور از کنار ری ، آن را خالی از سکنه توصيف کرده است ] ( زلزله ؛ ويژه نامه نشريه آوای گيلان - تيرماه 1369 - 32 به بعد | کلاويخو - 176 )

با کنار هم نهادن اخبار فوق ، می توان به علت وجودی امامزاده اسماعيل و تنگل خانه بطور حدودی در يک زمان در کنار هم به روشنی پی برد. اگر فرض را بر اين بگذاريم که امامزاده اسماعيل يکی از فرزندان امام موسی بن جعفرع بوده است ، [ که بنظر نگارنده بسياربسيار بعيد است ] و يا اينکه ايشان را از نوادگان آن امام و يا از اخلاف زيدبن علیع بدانيم ، همزيستی احتمالی مسلمانان با مغولان بودايی يا تازه مسلمان در کنار هم ، با توجه به فضای نسبتاً آزادی که ايلخانان فراهم کرده بودند [ و ذکر شد ] ، بعيد بنظر نمی آيد. بخصوص اينکه پس از اسلام آوردن غازان ، در جشن بزرگی که برگزار شد ، پيروان اديان و مذاهب ديگر ، آزادانه مراسم خاص آيين خود را اجرا کرده و مثلاً به عنوان نمونه ، مسلمانان به ختم قرآن پرداختند. ( جامع التواريخ - ج2 - 1303 )

تپه ی تنگل خانه در برگ جهان ، مکان باستانی ناشناخته مانده ای ست که شايد نوشته ی حقير ، زمينه ساز پژوهش های اساسی و بنيادی و علمی تری ، از طرف افراد و يا مجامع ذيصلاحيت گردد. اميدوارم کليه ی عزيزان ، با نظرات انتقادی ، اصلاحی و يا تکميلی خود ، و اصولاً بيان هر نکته ی حتی کوچک و بظاهر بی اهميتی ، بويژه با يادآوری کمبودها و کاستی ها ، بنده را سرافراز کرده و موجبات روشن نمودن نقاط مبهم تاريخ روستايمان را فراهم نمايند.

در خاتمه ، لازم می بينم از زحمات بی شائبه ی دوست گرانقدر مهاجرم آقای مسعود نبيلی که زحمت ترجمه ی منابع آلمانی را شخصاً به عهده داشته و در تهيه ی متون ترکی با واسطه های گوناگون مساعی و مشقات بسياری را متحمل گرديدند ، همچنين سرکار خانم عليمحمدی که راهنمايی های فوق العاده ای در ترجمه ی متون انگليسی نمودند و بالاخره همسرم مريم نيک ورز که کار خسته کننده ی تايپ کل نوشته را برعهده داشتند ؛ از صميم قلب تشکر و قدردانی کنم.

دی 88 - ارديبهشت 89  - مرتضی لبافی

..................................................

منابع و مآخذ :

آثارالبلادواخبارالعباد / زکريا قزوينی. _ بيروت : دار صادر ، 1960
ابن اثير :
ترجمه الکامل فی التاريخ / ابن اثير. ترجمه عباس خليلی و.... _ تهران : علمی ، 1347
ابن فضلان :
رحلة ابن فضلان / احمدبن فضلان. بسعی و... رسول منير مغنيه. _ بيروت : مکتبة الشرق ، 1974
اخبارالبلدان :
اخبارالبلدان / ابن فقيه. بسعی يوسف الهادی. _ بيروت : دار عاصفة ، 1976
اخوان ثالث :
ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم /مهدی اخوان ثالث. _ تهران : مرواريد ، 1369
اسين :
Islamiyetten Tarihi / E.Esin. _ Istanbul, 1978
اشپولر :
تاريخ مغول در ايران / برتولد اشپولر. ترجمه محمود ميرآفتاب. _ تهران : علمی و فرهنگی ، 1368
انوری :
ديوان انوری / به تصحيح تقی مدرس رضوی. ــ تهران : ترجمه و نشر کتاب ،1364
اولياءالله :
تاريخ رويان / اولياءالله آملی. به تصحيح عباس خليلی. _ تهران : اقبال ، 1313
بيانی :
زن در ايران عصر مغول / شيرين بيانی. _ تهران : دانشگاه تهران ، 1352
پترسن :
Dictionary Of Islamic Architecture / A. Petersen. _ London : ? 1966
تاريخ اديان :
رساله در تاريخ اديان / ميرچا الياده. ترجمه جلال ستاری. _ تهران : سروش ، 1376
تاريخ وصاف :
تاريخ وصاف / عبدالله وصاف شيرازی. به کوشش محمد مهدی اصفهانی. _ تهران : بی نا ، 1338
تبری :
واژه نامه بزرگ تبری / سرپرستان گروه : جهانگير نصری اشرفی. حسين صمدی. ــ بی جا ، بی نا ، 1380
تذکرة الاولياء :
تذکرة الاولياء / عطار نيشابوری. به تصحيح محمد استعلامی. _ تهران : زوار ، 1355.
ترجمه تاريخ يمينی :
ترجمه تاريخ يمينی / محمد عتبی. ترجمه ناصح جرفادقانی. به کوشش جعفر شعار. _ تهران : دانشگاه تهران ، 1357
ترکمن :
پايگاه اطلاع رسانی دانشجويان ترکمن
www.turkmenstudentstudents.com
جامع التواريخ :
جامع التواريخ / رشيدالدين فضل الله همدانی. به کوشش بهمن کريمی. _ تهران : اقبال ،1338
جهانگشا :
تاريخ جهانگشای / عطاملک جوينی. به تصحيح محمد قزوينی. _ تهران : صبا [ افست از روی چاپ ليدن ] ،1349
چو جون :
Mongolia Geographia / Cho - Jun. _ S. Korea University , 1986
حبيب السير :
تاريخ حبيب السير فی اخبار افراد بشر / غياث الدين خواندمير. _ تهران : خيام ، 1333
الحاوی :
الحاوی فی علم التداوی / نجم الدين محمود بن الياس شيرازی. بسعی طه شعار. _ قاهره : مکتب النجم ، 1981
خاقانی :
ديوان خاقانی / به کوشش ضياءالدين سجادی. ــ تهران : زوار ، 1338
د. اسلام :
Encyclopaedia Islamica / Brill : 1960. Vol. 1
دامغان :
تاريخ شهر دامغان در بناها و شهر دامغان / احمد موسوی. _ تهران : نشر فضا ، 1368
دورفر :
Torkische Und Mongolische Elemente Im Neu Persischen / Gerhard Doerfer. - Wiesbaden : Acta Orientalia , 1979
ذيل ظفرنامه :
ذيل ظفرنامه / شرف الدين علی يزدی. به اهتمام محمد عباسی. _ تهران : اميرکبير ، 1336
رابينو :
مازندران و استرآباد / ه. ل. رابينو. ترجمه غلامعلی وحيد مازندرانی. _ تهران : علمی و فرهنگی ، 1365
زبان پاک :
زبان پاک [ به اضافه مجموعه ها... نام های شهرها و ديه های ايران ] / سيد احمد کسروی تبريزی. به کوشش عزيزالله عليزاده. _ تهران : فردوس ، 1378
سجادی :
سير تحول محراب در معماری اسلامی ايران از آغاز تا حمله مغول / عل‍ی سجادی. _ تهران : بی نا ، 1375
سلاطين :
طبقات سلاطين اسلام / استانلی لين پول. ترجمه عباس اقبال. _ تهران : کتابخانه مهر ، 1312
سوانح :
سوانح الافکار / رشيدالدين فضل الله همدانی. به کوشش محمد تقی دانش پژوه. _ تهران : بی نا ، 1358
فاروق سومر :
Oguzlar / Sumer.F. _ Ankara : ? ,1999
کاشغری :
ترجمه ديوان لغات الترک / محمود کاشغری. ترجمه نوری آيت افندی. _ تبريز : چاپخانه دميراوغلی ، 1330
کلاوسن :
An Etymological Dictionary Of Pre- Thirteenthcentury Turkish / G. Clauson. - Oxford , 1972
کلاويخو :
سفرنامه کلاويخو / ترجمه مسعود رجب زاده. _ تهران : علمی و فرهنگی ، 1366
گروسه :
امپراطوری صحرانوردان / رنه گروسه. ترجمه عبدالحسين ميکده. _ تهران : علمی و فرهنگی ، 1365
گزيده :
تاريخ گزيده / حمدالله مستوفی. به تصحيح عبدالحسين نوايی. _ تهران : جاويدان ، 1345
گلستان :
آشنايی با ديدنی های استان / استانداری گلستان. _ گرگان : اداره ارشاد اسلامی ، 1386
مرصادالعباد :
مرصادالعباد / نجم الدين رازی. به کوشش محمد امين رياحی. _ تهران : ترجمه و نشر کتاب ، 1352
مرعشی :
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران / ظهيرالدين مرعشی. به کوشش عباس شايان. _ تهران : 1333
المسالک :
ترجمه المسالک والممالک / اصطخری. _ تهران : ترجمه و نشر کتاب ، 1347
مسالک الابصار :
ترجمه مسالک الابصار / احمد بن فضل الله. ترجمه جهانگير روشن. _ تهران : بی نا ، بی تا
مستوفی :
نزهة القلوب / حمدالله مستوفی. به کوشش محمد دبيرسياقی. _ تهران : طهوری ، 1336
مفضل :
التوحيد / مفضل بن عمر. بسعی عزت العطارالحسينی. _ بيروت : ؟ ، 1404 ق
مقريضی :
السلوک / احمد مقريضی. بسعی محمد مصطفی زيادة. _ قاهره : ؟ ، 1957
ميرچا الياده :
Shamanism / M.Eliade. _ London : Archaic Thechniqes Of Ecstasy ,1989
ميرخواند :
تاريخ روضةالصفا / ميرمحمد ميرخواند. _ بی جا ، بی نا ، 1274 [ چاپ سنگی ]
مينکبرنی :
سيره جلال الدين مينکبرنی / شهاب الدين نسوی. به تصحيح مجتبی مينوی. _ تهران : علمی و فرهنگی ، ؟
نام های شهرها :
زبان پاک [ به اضافه مجموعه ها... نام های شهرها و ديه های ايران ] / سيد احمد کسروی تبريزی. به کوشش عزيزالله عليزاده. _ تهران : فردوس ، 1378
وامبری :
سياحت درويشی دروغين در خانات آسيای ميانه / آرمينيوس وامبری. ترجمه فتحعلی خواجه نوريان. _ تهران : علمی و فرهنگی ، 1370
وصاف :
تحرير تاريخ وصاف / عبدالله وصاف شيرازی. ترجمه عبدالمحمد آيتی. _ تهران : مطالعات و تحقيقات فرهنگی ، 1372
ولاديميرتسف :
نظام اجتماعی مغولان. فئوداليسم خانه بدوشی / ب.ولاديميرتسف. ترجمه شيرين بيانی. _ تهران : ترجمه و نشر کتاب ، 1345
هولمبرگ :
Siberian Mithology. The Mythology Of All Races / V. Holmberg._ New York : Maccllullouch ,1964

فرهنگ لغات برگجهانی

[ آ ] [ ا ] [ ب ] [ پ ] [ ت ] [ ث ]
[ ج ] [ چ ] [ ح ] [ خ ] [ د ] [ ذ ]
[ ر ] [ ز ] [ ژ ] [ س ] [ ش ] [ ص ]
[ ض ] [ ط ] [ ظ ] [ ع ] [ غ ] [ ف ]
[ ق ] [ ک ] [ گ ] [ ل ] [ م ]
[ ن ] [ و ] [ ه ] [ ی ]

آخرین مطالب