روستا برگ جهان، لواسان، لواسانات، طبیعت گردی، کوه نوردی

شما اینجا هستید: مقالات و مطالب تاریخ و جغرافیا رد پای مغول ها در " برگ جهان "


رد پای مغول ها در " برگ جهان "

فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 19
ضعیفعالی 

رد پای مغول ها در " برگ جهان "
نظری اجمالی بر تاريخچه ی " تنگل خانه "

قبل از ورود به بحث بايد تشکر ويژه ای داشته باشم از آقای محمـــــود فيض آبادی که با تأسيس و مديريت مدبرانه ی سايت ، يکتنه بار تمام موانع و مشکلات را بر دوش کشيد و مسبب تحرکی شد که جنبه های مثبت آن در آينده ، بيش از پيش آشکار و اثبات می گردد. باشد که همگی برای روستای زيبای مادری - پدری خود :

کاری کنيم ورنه خجالت برآوريم

همانگونه که آقای علی اکبر لبافی در مقاله ی " تنگل خانه " آورده اند ، تنگل خانه نام تپه ای ست در روستای برگ جهان و در غرب و نزديکی بناهای مسکونی روستا که در حاشيه ی جنوبی ناحيه ی هموار " دشتاها " قرار دارد. اين تپه جزء تپه های باستانی در اداره ميراث فرهنگی استان تهران به ثبت رسيده است. از اينگونه تپه ها در سراسر ايران يافت می شود که هرکدام در زمان آبادانی ، کارکردهای خاص خود را داشته اند. تپه های : سيلک کاشان ، مارليک رودبار ، حصار دامغان ، سنگ چخماق شاهرود ، آسياب کرمانشاه ، چشمه علی ری ، حسن لو آذربايجان و... از اين جمله اند. در مورد بسياری از اين تپه ها ، مطالعات نظری و کاوش های عملی گسترده ای انجام شده که در بسياری موارد با انتشار گزارش ها و نتايج آن ، منابعی قابل جستجو برای علاقه مندان مهياست. در مورد تنگل خانه اما ، متأسفانه هيچ تحقيق نظری مجملی حتی انجام نگرفته است. تا آنجا که آقای علی اکبر لبافی بدرستی اشاره کرده : " چه ويژگی مستندی سبب شده است که اداره ی ميراث فرهنگی اين تپه را به عنوان تپه ی باستانی شناسايی کند ، برای نگارنده روشن نيست. "

 

اينکه ميراث فرهنگی با چه دليل يا دلايلی به اين کار مبادرت ورزيده و آيا اصولاً در آينده قصد کاوش دارد يا خير ، موضوع ديگری ست. اما برای برداشتن گامی مقدماتی برای ورود به حوزه ی تحقيق ، می توان قول مرحوم کسروی را مبنا قرار داد :

يکی از بهترين راههای تحقيق در تاريخ مناطق ، دقت و ريشه يابی اسامی جاينام ها و سير تحول و تکوين زبان يا گويش مردم ساکن در آنجاست. ( زبان پاک / نقل به مضمون )

" تنگل خانه " اسم مرکبی متشکل از دو واژه ی " تنگل " و " خانه " است. از آنجا که معنا و مفهوم " خانه " [ به عنوان پسوند مکان ساز که در بسياری از ترکيبات مشابه بکار رفته ] روشن است ؛ بنابراين به جستجوی مفهوم واژه ی تنگل می پردازيم.

در جستجوی اين واژه ، ابتدا بايد سراغ گويش مازندرانی رفت که يکی از گويش های بسيار نزديک به گويش برگ جهانی ست. در اين گويش واژه ی " تنگل " به چند معنی بکار می رود :

1 - بچه ی کوچک 2 - چوب نازک خيلی کوچک 3 - نوک داس يا هر ابزار ديگری شبيه آن 4 - زائده 5 - ستيغ کوه 6 - کشتی گير نوجوان 7 - نوچه ( تبری - ذيل واژه )

پيداست که معانی و مفاهيم فوق ، بجز ستيغ کوه که در جای خود خواهد آمد ، هيچکدام سنخيتی با تپه ی تنگل خانه ندارد. البته نبايد از نظر دور داشت که وجه تسميه ی جاينام ها ، گهگاه می تواند بطور غيرمستقيم با معنای لغوی آن رابطه داشته باشد. اما چنانکه ذکر خواهد شد ، معنای اصلی واژه ی " تنگل " ، بر تمام اين معانی ارجحيت دارد و ناگزير بايد آن را پذيرفت.

بنظر می رسد با توجـه به شواهد و دلايل متقنی که ذکر خواهـد شد ، واژه ی " تنگل " تغيير يافته ی واژه ِ " تِنـْگِری " بوده است. می دانيم که بسياری واژه ها در تمام زبــان ها و گويش های دنيـا ، بنا به دلايل گوناگون [ که جای تفصيل آن در اين نوشتار نيست ] در ادوار مختلف و به مرور زمان تغيير تلفظ و حتی تغيير شکل می دهند.

مرحوم دهخدا ذيل اين واژه آورده :

خدای تبارک و تـقدَس. در زبان ترکی نام حق تعالی ست. از لغات ترکی و برهان و مدار. نام خدای تعالی نزد ترکان دور. ترکان نزديک تانری و تاری گويند. ( لغت نامه - ذيل واژه )
اين واژه به معنای " متعالی ترين و مقدس ترين " خدای ترک ها و مغول های قديم بوده است. با اندکی تغييرات در شيوه ی تلفظ : تِنـْگِری ، تـَنـْگِری ، تِنـْگِره ، تـَنـْری ، تـَنـَرَه ، تانـَرَه ، تانـَری ، تاری ، توره... به مفهوم خدای آسمان فراخ يا پروردگار آسمان ِآسمان ها در ميان اقوام ترک و مغول رايج بوده است. ظاهراً اصل اين واژه در زمـان های بسيــــار دور به معنـــای آسمـــان مادی و عينی کاربرد داشته ولی در ادوار بـعد ، بار ِ معنايی ِ اعتقادی يافته و به عنوان خدايی عام بکار رفته است. ( هولمبرگ - 391 )

قبل از اتحاد قبايل مغول ، تحت فرماندهی چنگيز تا مقطع اولين هجوم مغول ، ترک های آسيای مرکزی [ که بدنه ی اصلی سپاه آنان بودند و به همين دليل در دوره های بعد ، اقوام ترک و مغول بطور دقيق قابل تفکيک نيستند ] ؛ به همراه مغول ها ، همه ی جهان هستی را مخلوق " تنـگری " يا خدای آسمــــان ها می دانستند. بدين ترتيب که " تنگری " را آفريننده ی زمين ، آسمان ها ، ارواح خير و شر ، آدميان و تمام پديده های عينی و مقوله های ذهنی می دانستند و او را حاکم مطلق و علت العلل گردش روزگار و ناظرحرکات موجودات [ از جمله انسان ها ] برمی شمردند. جايگاه " تنگری " نيز در آسمان بود و عرش او را در بالا بلندترين نقطه ی آسمان و يا بر بالای " کوه کهکشان " می دانستند. ( ميرچا الياده - 239 تا 240 )

قبايل شمنی مذهب آلتايی [ شامل قوم مغول و اقوام ترک آسيای مرکزی ] به خـدای خـدايان خود " تنگری قايراخان " [ خدای بخشنده ی آسمان ]

می گفتند. پس از تسلط اقـــوام ترک و در مسير تصـرفات پی در پی مناطق ، بر مردمی که اديان ديگـری داشتند [ اويغوری ، بودايی ، مسيحی ، مسلمان و يهودی ] ، واژه ی " تنگری " به صــــــورت نامی برای خدايان اين مذاهب نيز درآمد که بعدها طی گذشت زمان و آشنايی و تأثير متقابل با اقوام سرزمين های ديگر ، برای هر چيز بزرگ و عظيم الجثه هم بکار می رفته است. مانند تنگری داغ = کوه تنگری = کوه آسمـانی ، بلندترين قله ی رشته کوه " تين شيان " که همان " خان تنگری " امروز واقع در قزاقستان باشد. ( دورفر - ج 2 - 563 )

اين واژه پس از هجوم مغول ، در شعر و ادب فارسی نيز راه يافت.

آن که بر لوح زبان ها خط اول نام اوست ........ اين همی گويد اله ، آن ايزد و آن تنگری   ( انوری - ج 1 - 473 )

خسرو ذوالجلالتين از ملکی و سلطنت .......... مستحق الخلافتين از يلواج و تنگری     ( خاقانی - 430 )

... از بيابان اکنون برمی آيم و تنگری تنگری می گويم ، الله الله گفتن می آموزم.   ( تذکرةالاولياء - 517 )

... " يهوه " و " تاری " و " الله " و " اهورا مزدا "

ای خداخوانده " خدا "

اين همه مقصود تويی...  ( اخوان ثالث - 296 )

در واقع امور و پديده هايی که به نظر عظيم و بزرگ می آمد ، بويژه نوک قله های بلند که در نظر مغول های شمنی مذهب به خدای آسمان نزديک تر بود ، به اين واژه اطلاق می گرديد. و نيز چيزهايی از قبيل درختان تناور و بلند ، افراد بسيار دانـا و صاحبان قدرت سياسی - نظامی همچون خاقان يا ايلخانان را نيز " تنگری " می خواندند. ( کاشغری - ذيل واژه )

وقتی ترک ها و مغول ها اســـلام را پذيرفتند ، خـــــدا و يا ديگر موجودات برتر يا مقدس اسلام را نيز " تنگری " نام نهادند. حتی در متون مانوی و مسيحی که به زبان ترکی نوشته شده ، تنگری معادل معنای خدا بکار رفته است. ( کلاوسن - 541 تا 542 )

يادآوری اين نکته بسيار ضروری ست که قبل از هجوم مغــول و استقرار حاکميت ايلخانيان در ايران ، حضور و نفوذ ترک ها بخاطر حاکميت سلسله های ترک تبار نيز تأثير خود را بر تمام وجوه گوناگون ملک و مردم گذاشتــــه بود. غزنويان ، سلجوقيان و خوارزمشاهيان ، قبل از ورود مغول ها ، سال ها حاکمان ايران بودند ( سلاطين - فهرست ) و چه بسا نام تنگل خانه قبل از ورود مغول ها نيز بر اين تپه اطلاق می شده است. در متون تاريخی ، شواهد بسياری هست که حضور ترک ها قبل از هجوم مغول ها را نيز در برگ جهان و حوالی آن مسجل می سازد. ( ن. ک. به : اخبارالبلدان - 386 | ترجمه تاريخ يمينی -54 | آثارالبلاد - 330 | اولياءالله - 193 ) اما با ورود مغول ها طبق شواهدی که خواهيم ديد ، اين واژه بطور قطعی وارد محاوره ی مردم شده است.

در نامگذاری افراد نيز به تقليد از اسامی الله داد ، خداداد و الله قلی [ که اين آخری خود ساخته ی ترک ها بود ] اسامی تاری وردی ، تنگری بردی ، تنگری قلی و تاری قلی را ابداع کردند. يکی از شاهزادگان مغول ، از خاندان سلطنتی خيوه ، تانقری قلی نام داشت. ( وامبری - 446 )

حال بايد به علل و صحت و سقم تبديل واژه ی " تنگری " به " تنگل " پرداخت. احمد کسروی می نويسد :

تبديل يافتن " را " و " لام " به يکديگر... در زبان های ايرانی فراوان و شايع است... ( نام های شهرها - 8 )

ابتدا نگاهی به نمونه های تبديل مخرج " ر " به " ل " می اندازيم. تبديل يافته ی اين واژه هـــــا ، برخی در زبان رسمی و برخی در محاوره کاربرد دارند :

تريد » تليد ، تيليت | ريواس » لواس | برگ » بلگ | کربلايی » کلبلايی » کلب | اروند » الـوند | هرابرزه » هربرز » البـرز | بَوْری » بَبْـلی » بابلی » بابل | ارونداسب » لونداسب » لهراسب | پوهر » پوهل » پول » پل | سردار » سلار » سالار | وُرد » وُل » گل | مارمورک » مارمولک | ديوار » ديفال | کارزار » کاليجار | ارنگه » النگه | سوراخ » سولاخ | نيلوفر »‌ نيلوپل

پيداست که " تنگری " نيز به همين ترتيب به " تنگلی " تبديل شده و از آنجا که طبق قاعده ای در زبانشناسی ، انسان ها در ادای واژه ها ، هميشه ميل به ادای راحت تر ، کم هجاتر و کوتاه تر واژه ها را دارند ؛ به مرور زمان و در اثر کثرت استعمال ، " تنگلی " نيز به " تنگل " تبديل شده است.

به خاطر استعمال اين واژه در زبان ترکی و مغولی قديم و ادامه ی آن تا امروز و نيز ورود اين واژه در زبان فارسی ، جاينام های بسياری در ايران و مناطق شـرقی وجود دارد که در آن ها صورتی از واژه ی تنگری بکار رفته است. يکی از جالب ترين نمونه ها که موجب اثبات وجه تسميه ی مورد اشاره ی " تنگل خانه " نيز می شود ، مسجد " تاری خانه " واقع در جنوب شرقی دامغان است. گفتيم که يکی از تلفظ های واژه ی " تنگری " ، " تاری " ست. بدين ترتيب : تاری خانه = تانری خانه = تانگری خانه = تنگری خانه = تنگل خانه ، به معنای خانه ی خداست. برخی از پژوهشگران عقيده دارند که مسجد " تاری خانه " بر بقايای آتشکده يا معبدی متعلق به دوره ی قبل از اسلام ساخته شده است. ( دامغان - 36 تا 37 ) با مقايسه ی نتيجه ی پژوهشها ، به وجود تناقض هايی پی می بريم که محققان را دچــــار سردرگمی کرده است. ( مثلاً : آندره گدار / مجله مهر - سال 1 - شماره 1 - ص 61 به بعد. همان / سال 1 - شماره 2 - ص 105 به بعد و نيز ن. ک. به : سجادی - ج1 - 69 و همچنين : پترسن - 491 )

اما با جمعبندی نظرات آنان می توان به اين نتيجه رسيــــد که تاری خانه نيز همچون تنگل خانه بنايی بوده که پس از ساخت اولين عمارت ، در دوره های بعدی متناسب با تغيير حکومت ها و يا تغيير دين يا مذهب اهالی ، مرمت ، تعمير ، ويران يا دوباره سازی شده است.

جاينام های ديگری نيز به چشم می خورد که در آن اين واژه به نحوی بکار رفته و نشانه ی حضور ترک ها و مغول و يا تأثيرشان درآنجا بوده است.  جالب اينکه با اندکی دقت ، آشکار می گردد اين مکان ها يا در مناطقی واقع شده که امروز حوزه ی اسکان ترک ها و مغول تبارهاست و يا در گذشته محل تهاجم و اسکان آنها بوده است :

الف - قله ی تانگری : در شمال روستای " گچی سو " از توابع دهستان تمران ، بخش مرکزی کلاله استــــان گلستــــــان ، زيارتگاه حضرت خالد نبی ( گلستان - 32 ) شباهت های بسياری بين اين قله و تنگل خانه وجود دارد.

تصوير تنگل خانه و قله ی تانگری در تركمن صحرا . آيا شباهتی نمی بينيد ؟

ب - تانگری گئديک : يکی از مکان های مقدس ساحل شرقی دريای خزر در ترکمنستان ( ترکمن - لينک اماکن باستانی )

ج – تنگلی : روستايی از بخش اترک شهرستان گنبد قابوس که از دو آبادی تنگلی گمرک و تنگلی خرابه تشکيل يافته ( فرهنگ جغرافيايی ايران - ج 3 - ذيل واژه )

د - تنگلی ده : روستايی از توابع بخش داشلی برون شهرستان گنبد قابوس ( همان - ذيل واژه )

ه - تالاب تنگلی : برکه ای در 75 کيلومتری گنبد قابوس ( لغت نامه دهخدا - ذيل واژه )

و - تنگل مزار : دهی از دهستان شهرنو بالاولايت باخرز - شهرستان مشهد... ( همان - ذيل واژه )

ز - تنگل شورپايين : دهی از دهستان پايين ولايت... فريمان مشهد... ( همان - ذيل واژه )

ح - باغ تنگل : مزرعه ای جزء روستای شهاباد شهرستان بيرجند... ( همان - ذيل واژه )

مناطق واقع شده در گنبد و ترکمن صحرا ، مناطقی ست که ساکنان آن به لحاظ نژاد و زبان با ترکان ماوراءالنهر و مغول ها اشتراکاتی دارند و مناطق واقع شده در خراسان بزرگ ، در مسير اولين تاخت و تازهای مغول قرار داشته است.

در مغولستان کنونی نيز نام اماکن زيادی به چشم می خورد که در ترکيب با واژه ی " تنگری " ساخته شده است. از جمله درياچه ای به نام " تنگری نور " ( گروسه - 857 ) و نيز " تنگری هان " که مجموعه مراتع مشهوری ست. ( چو جون - 121 )

برای بررسی حضــــــور مغول در برگ جهــــان ، شواهد مندرج در متون تاريخی را پی می گيريم. پس از واقعه ی قتل تاجران مغول در " اترار " ، بهانه ای به دست چنگيزخان افتاد تا هجوم موحش خود را ابتدا به مرکز حکومت خوارزمشــــاهيان ( بخارا و سمرقند ) ، آغاز کند. ( برای تفصيل بيشتر ن. ک. به : اشپولر - 25 تا 28 ) سلطان محمد خوارزمشاه به جانب عراق عجم گريخت. ابتـــــــدا به طوس ، از آنجا به نيشابور و بسطام و عاقبت به ری آمد. در سال 617 ق ، چنگيز دو تن از سرداران خود ، جبه و سبتــــای را به تعقيب او فرستاد. اين دو برخلاف توصيه ی چنگيز ، در مسير خود از هيچگونه وحشيگری و خونريزی و غـارت و تخريب فروگذار نکردند. جبه در مسير تعقيب به مازندران رفت و کشتار بيرحمانه ای کرد. سبتای نيز به دنبال سلطان ، ابتدا به طوس ، سپس به دامغـــــان رفت و بعد عازم ری شد. سلطـــــان نيز از ری به قزوين ، از آنجا به گيلان و مازندران و عاقبت به جزيره ی آبسکون رفت. جبه از مازندران به ری رسيد و به سبتای پيوست. ( مينکبرنی - 102 ، 105 تا 107 | جهانگشــا - ج 1 - 115 ، ج 2 - 112 )

در بررسی مسير دو سردار چنگيز خواهيم ديد مسير سبتای از دامغــان به ری ، صفحات شـــرقی تهران کنونی را در برمی گرفته و نيز آمدن جبه از مازندران به ری به احتمال گذر سپاه مغول [ حداقل بخش هايی از آن ] از برگ جهان و حوالی آن می افزايد. شواهد ديگر :

در سال 621 بار ديگر گروهی از مغولان به فرمان چنگيز به ری آمدند و از مردم ، هرکس که از هجوم اول جان سالم بدر برده بود ، يا به قتل رسيد و يا به عنوان اسيــــر به سرزمين های شــــرقی برده شد ( ابن اثير – ج9 - 352 ) قتل و غارت مردم و ويرانی ری و نواحی آن در اين هجوم بسيار وحشتناک بود. چنانکه نجم الدين رازی ، ميـــزان کشته ها را از ری و ولايات آن هفتصــد هزار نفر می داند. ( مرصاد العباد - 9 ) در سال 656 نيز که هلاکو از فيروزکوه به سمت قزوين در حرکت بوده ( جهانگشا – ج 3 - 108 ) به منطقه ی لواسان می رسد :

... چون موکب پادشاه [ هلاکو ] به حدّ قصران رسيد [ آيا حد قصران از سمت فيروزکوه ، برگ جهان نيست ؟ ] قلعه ی شاهديز را که بر ممر افتاده بود به " کيدبوقا " [ يکی از سرداران هلاکو ] در حصـار گرفتند و لشکرها بر مدار آن بداشتند به يک دو روز آن حصن را قهراً و قسراً بگشادند و دو سه ی ديگر را که در آن حوالی بود بگرفتند... ( رابينو - 148 )

ارغون يکی ديگر از ايلخانان نيز در " لار " کوشکی ساخته بود که بعدها تيمورگورکانی چند روزی در آن به استراحت پرداخت :

... حضرت صاحبقرانی [ تيمور ] ... از حدود گيلانات به موضع لار فرود آمد. در پای کوه دمــاوند که پادشاه ارغون در آن موضع کوشکی ساخته است و حالا آن موضع به کوشک ارغون [ معروف است ]... ( ذيل ظفرنامه شامی - 19 )

با بررسی شيــــوه ها و تاکتيک های نظامی مغــــول ها به نکته ای برمی خوريم که در گشودن اين ابهام کمک بسيار می کند. يکی از اين تاکتيک ها در دسته بندی سپاهيان ، انتخاب " لشکرنما " بود. عده ای که بنا به نسبت معين از هر هزار نفر ( تومان ) و صد نفر ( يوز ) و ده نفر ، ده درصد ( يا بيشتر ) بر اساس قرعه کشی انتخاب شده و به آنان مأموريت داده می شد طی پيشروی و اشغال هر منطقه ، برای استقرار و تحکيم مواضع ، در آنجا مستقرو مقيم شوند. ( جهانگشا - ج1 - 74 )

در چهارچوب همين قاعده ، وقتی چنگيز دو سردار يادشده را مأمور تعقيب سلطان محمــــد کرد ، از ميان کل سپاه خود ، سی هزار جنگجورا انتخاب کرده و تحت فرمان آنان قرار داد. از ميان اين عده نيز، به همين ترتيب گروههای ديگری انتخاب مي شدند که به قول رشيد الدين فضل الله :

... بر لشکرها تخصيص کرده و از هزاره ها و صده ها بيرون کنند و به ولايتی فرستند تا آنجا مقيم شوند. ( جامع التواريخ / ج1 - 492)

به اين ترتيب پيداست که وقتی سپاه مغول به منطقه ای هجوم می برده ، بر اســـاس روش فوق ، عده ای را در نواحی مختلف استقرار می داده است. بدينگونه همچون تمام اقوام و نيروهای اشغالگر، با نظــــارت مستمر بر حرکات مردم مناطق مختلف تحت تصرف ، از هرگونه مقاومت و شورش در برابر خود جلوگيری و تسلط و تملک خود را نيز تثبيت می کرده است. با نگاهی به جغرافيای خاص برگ جـــــهان ، و در کنــارهم گذاشتن شـــواهدی ديگر می توان به اين نتيجه رسيد که اين ميهمانان ناخوانده در برگ جهان نيز به نوعی صاحب خانه شده اند. غازان خان در عهد حکومت خود ، شخصی را به نام ملک فخرالدين ريی ، حاکم ری کرده بود. لواســانات [ و از جمله برگ جـــــهان ] در آن روزگار در حوزه ی حاکميت ری بود.

( مستوفی / مقاله سوم - 53 ) با مرگ آخرين ايلخان مغول و ازبين رفتن حکومت سراسری مغــــول ها ، مناطق تحت تسلط آنان تکه تکه و هر کدام به دست اميری افتاد. ری و نواحی آن قصران و لواسـان ،جزء منطقه ی نفوذ " طغا تيمور " در آمد. اين امير مغول در پی درگيری های ملوک الطوايفی ، به خراسان رفت تا با امير مسعود ، يکی از حاکمان سربداری بجنگد. امّا با دلاوری امير مسعود ، از ميــــدان نبــرد گريخت و در لار و روستاهای اطراف آن پنهان شد. ( اولياء الله/ 183)

گرچه ، يکی از دلايل انتخاب " لار " و پيرامون آن [ از جمله برگ جهـــان ] می تواند راههای صعب العبور و نفوذ ناپذير آن باشد ، امّا برای سردار مغولی که در خراسان شکست خورده و با نظر داشت بعد مسافت ، پنهـان شدن در اين منطقه عجيب و قطعاً نشانه ی وجود پايگاه مناسب در اينجا بوده است.

تاريخ وصاف ، مطلبی مؤيد " تيول " بودن برگ جهان نزد ارغون دارد :

...[ برای ارغون ] خبر آوردند که اليناق به ولايت ری تاخته و ديار و اهالی و اسباب سوخته و کشته و رفته و سرای لاررا که اينجوی [ املاک شخصی سلطان ] بود خراب کرده.... ( وصاف / 76 )

دقت کنيم. وصاف می نويسد اليناق به ولايت " ری " حمله کرده و بلافاصله از " سرای لار " نام می برد. قطع مسلم سپــــاهی که پس از ری ، لار را مورد هجوم قرار داده ، برگ جهــــــان از چشمش پنهان نمانده است. بخصوص اينکه در سنت تيولداری ِ ايلخانان نيز ، مناطق وسيع تحت پوشش قرار می گرفت. ( ولاديميرتسف -  289 ) رسم مالکيت روستاها بصورت تک تک بعدها و در زمان صفويه بنياد گذاشته شد و در زمان زنديه و قاجاريه اوج گرفت. در عين حال ، در آن مقطع زمانی ، بادوسپانيان طبرستان نيز زيرنظر و نفوذ مغول ها فرمانروايی می کردند وآنچنان در موضع قدرت نبوده اند که بتوانند از برگ جهان در برابر مغول ها دفاع نمايند. ( مرعشی - 60 ) برهمين اساس نگارنده تملک برگ جهان توسط مغول ها [ حداقل ] در زمان ارغون را قطعی می داند. نتيجه ی مستقيم اين تملک ، حضور مأمورين و مباشرين مغول و زندگی در برگ جهان نيز هست.

يکی ديگر از راههای بررسی حضور يا عدم حضور ترک ها و مغول ها در برگ جهـان ، گويش برگ جهانی ست. در اين گويش واژه های بسياری هست که عيناً از زبان های ترکی و مغولی وارد شده است. پرداختن به اين مهم ، مستلزم گشودن مبحث بسيار گسترده و پيچيده ای ست که نوشتاری جدا می طلبد. آوردن تک تک واژه های دخيل نيز در آينده ای نزديک در نوشته ای مستقل به عرض دوستـــان خواهد رسيد. اما قدر مسلم اين است که بايد ورود اين واژه ها به گويش برگ جهـــــانی ، جدای ورود واژه های ترکی - مغولی به زبان فارسی رسمی مورد ارزيابی قرار گيرد. گرچه طبق مستندات تاريخی ، خراسان بزرگ ، مهد و منشأ فارسی دری ، و ری ، کانون فعلی زبــــان فارسی رسمی ؛ هردو در قلمرو تهاجم وحشيانه ی مغول بوده اند و واژه های قوم مهاجم در اين زبان ها نيز وارد شده ؛ اما وجود واژه هايی خاص درگويش روستا که در شکل و تلفظ ، انطباق کامل با زبان مبدأ دارند و در زبان فارسی رسمی ديده نمی شود ، علاوه بر ايجاد شگفتی ، بدون شک ما را وادار به پذيرش اين اصل می کند که مغول ها در برگ جهان به مدت طولانی ساکن بوده و بر وجوه فرهنگی روستا مستقيماً تأثيرگذار بوده اند.

از جمله دلايل ديگر، آداب ورسوم مشتـرک است. آداب و رسومی که با تکيه بر تحقيقات فولکلوريک ثابت شده که مبنا و منشأ آن اقوام ترک و مغول بوده و قبل از حضور آنان رايج نبوده است:

مغول ها در عين حال که همچون بسياری از اقوام دنيـا به چشم زخم اعتقــــاد داشتند و آن را علت اکثر بيمـــاری ها برمی شمردند ، پس از بيمـــاری اشخاص ، از طريق شکستن تخم مرغ در جستجوی فرد شورچشم آسيب زننده و قهراً علاج بيمار برمی آمدند. ( ميرخواند - ج 5 - 154 ) آنها برای مداوا و التيام زخم ها بطور کلی و بويژه زخم شمشير و آلات بُرنده ، ريختن خاک خشک ( الحاوی - 114 ) و يا ادرار کردن مستقيم روی آن را تجويز می کردند. ( همان - 221 ) نزد آنان مسافرت يا رفتن به مهمانی برای صاحبـان عزا مجاز نبود. ( وصاف - 245 ) تا مدت سه روز لزوماً برای اموات عزاداری و روز اول و سوم طعام داده می شد. ( وصاف - 247 )

مهريه نيز ، هرچند به عنوان سنتی عربی - اسلامی در نزد مسلمانان رواج داشت ، اما با مسلمان شدن ايلخانان و رسميت يافتن اسلام در قلمرو آنان ، ميزان کمّی و کيفی مهريه که تا آن زمان معمولاً به شکل قطعه زمين ، خانه و يا کالاهای گوناگون بود ، به پول ، آن هم به ميزان زياد تغيير يافت. ( بيانی - 40 ) از جمله رسوم ازدواج ، همراهی « ينگه » [ به زبان مغولی ، اينجه ] ( ولاديميرتسف - 41 ) برای طبقـــــات فرادست مغول به عنوان زنی که همــراه عروس به صورت مادام العمر به خانه ی دامـــاد فرستاده می شد و در طبقات فــــرو دست ، همراهی تشريفاتی برای عروس نيز ، آيينی بود که ترکان و مغولان به ارمغان آوردند. واژه ی « ينگه » ، واژه ای ترکی - مغولی ست که هنوز هم در گويش برگ جهــانی رواج دارد.

نزد مغولان بی احتــــرامی به آتش غيرقابل تحمل بود. مثلاً انداختن آب دهان ، آشغال ، پسمانده های غذايی ، مواد بدبو ، پوست ميوه و بويژه پوست پياز ، چرخيدن به دور آتش و ريختن بيکباره ی آب روی آن نکوهيده محسوب می شد. ( دورفر - 228 )

ايستادن در آستانه ی در ، جاروکردن هنگام شب ، سنگ پرت کردن بی هدف ، گام برداشتن يا ردشدن از روی نوزاد يا کودک ، نگاه کردن از بالای سر و به صورت برعکس به نوزاد نيز از جمله کارهايی بود که قوم مغول آن را ناپسند می شمرد. ( چو جون - 271 تا 273 )

احتمالات کاربردی « تپه » و شواهد تاريخی برای بررسی کاربرد احتمالی تنگل خانه [ به صورت نظری و نه براساس يافته های باستــان شناسی ] لازم است کمی دقيق تر به متون معتبرتاريخی نگاه کنيم. اما قبل از ورود به بحث ، يک استدعا و يک يادآوری :

مهندسان عزيز و دانشور ، آقايان محمد لبافی ، علی لبافی ، اسماعيل اثباتی ، علی اکبر لبافی و ديگر عزيزانی که تخصص دارند و تنگل خانه را ديده اند ، می توانند با توجه به مشــــاهدات کارشناسانه ی خود ، تا حدی روشن سازند که اين تپه ، اصولاً و از اساس عارضه ای طبيعی همچون " آفتاب کوه " يا " مَرغ " بوده و يا اين احتمال وجود دارد که تماماً مصنوع و برآمده ی دست بشر و درواقع خاک دستی باشد. شايد در ميـان اعضای سايت يا دوستداران برگ جهــــــان نيز هستند متخصصين رشته های باستان شناسی ، زمين شناسی ، خاک شناسی و ديگر رشته های مرتبط که بتوانند نظراتی درخور ارائه دهند.

به هرحــال بنده ی نگارنده پس از اينکه از طريق گوگل ارت نگاهی گذرا به اين تپه و موقعيت آن داشتم ، به عنوان فردی غير متخصص با اطلاعاتی در حد هيچ ، به نظرم رسيد که تنگل خانه در پايه و اساس خود می تواند ادامه ی کوههـــای " اش مَرغ " از قسمت جنوب شرقی باشد که در ادامه ی آن ، قله ی " مازهون " قرار دارد. و يحتمل امروزه از بنای مفروض ساخته شده بر آن و ويرانه های بعد ، چيزی باقی نمانده است.

يکی از احتمالات اين است که تنگل خانه در قديم ، مکانی مقدس برای " شمن ها " بوده باشد. برای تعريف شمنيسم توضيحی مقدماتی لازم است :

مغولان و همسايگان ترک آن ها ، قبل از تهــاجم به سرزمين های ديگر ، عمـــوماً مردمی گله دار يا شکارچی بودند که بواقع درپی افزايش جمعيت و جستجوی مراتع ( يورت ) تازه و پرعلف در قلمـــــــروهای ديگر به تاخت و تاز و اشغـــال روی آوردند. ( سوانح - 14 ) اينـــان به نوع خاصی از يکتـاپرستی اعتقاد داشتند [ و چنانکه گفتيم ] خدای خود را تنگری می ناميدند. ( جهانگشا - ج1 - 18 | جامع التواريخ - ج2 - 1157 ) اين اعتقادات بعدها " شمنيسم " ناميده شد و پيروان آن " شمن " نام داشتند.

نخستين قومی که بخاطر برخورداری از تمدنی نسبی پس از مغلوب شدن مورد توجه قوم غالب ، يعنی مغولان قــرار گرفتند ، " اويغوران " بودند که توانستند بر آنان تأثيری فرهنــــگی - عقيــــدتی داشته باشند. بدينترتيب اولين گروه از مغولان که به آيين جديدی گرويدند ، آميزه ای از مانوی گری ، مسيحيت و نهايتاً بودايی گری را پذيرفتند. اما تا سال های سال در اين اعتقادات نشانه هايی قوی مبنی بر حفظ اعتقادات کهن [ شمنيسم ] نيز به چشم می خورد. ( اسين - 117 )

بنا بر مستندات معتبر ، مذهب آغازين مغول ها ( شمنيسم ) اصول روشن و مدونی نداشت. پرستش تنگری يا آسمـان که به آن جنبه ی الهی داده شده بود ، سبب می شد تا پاره ای از کوههـا را نيز مقدس بپندارند. ( گروسه - 61 ) چنگيزخان هنگام حمله به سلسله ی " کين " به کوه مقدس " بورقان قلدون " رفت و خطاب به تنگری فرياد زد : ای تنگری جاويدان !... اينک سلاح برداشته ام تا انتقـــــام بگيرم. اگر مرا تأييد می کنی يار و ياور من باش ! ( همان - 360 )

بديهی ست که موقعيت کوههای مقدس می بايستی بگونه ای باشد که راهيابی به قله ی آن آسان بوده تا بتوان براحتی و به فواصل نزديک زمـــــانی از محل سکونت برای نيايش به آنجا رفت.

اصولاً از روزگاران ماقبل تاريخ ، يکی از مکان های مقدس ، کوه بوده است. بسياری از کوهـــــهای مقدس [ که تقريباً در تمامی اديان وجود دارد ] صبغه ای اسطوره ای داشته و دارند.
بر اساس چنين نگاهی تنگل خانه می توانسته مکان مقدسی برای مغول ها يا ترک های پيرو آيين شمنی باشد.

يکی ديگر از احتمالات اين است که بنای تنگل خانه معبدی متعلق به بودائيان بوده باشد. پس از آشنايی و آميزش با اويغوريان ، اکثر سرداران و سپاهيان مغول به آيين بودايی متمايل شدند. تحت تأثير پذيرش اين دين جديد ، معابد بسياری در سراسر ايران ساخته شد. هلاکو به احتمال نزديک به يقين و اباقابطور قطعی بودايی بوده اند. ( جامع التواريخ - ج 2 - 1253 ) که در زمان آنان معابد بودايی بسيار زيادی در سراسر حوزه های حاکميت آنان داير گرديد ( همان - ج 2 - 1114 ) اين دو ايلخان با روحانيان بودايی و بويژه " لاماهای تبّت " بسيـــار محشور بودند و عبادتگاه های بودايی زيادی ساختند که در سراسر ايران پراکنده بوده است. در اين معابد گروه کثيری از روحانيـان بودايی ساکن بوده اند. نفوذ اين روحانيان در فرمانروايان مغول شايان توجه بوده است. قدرت آنان در دوره ی ارغون به منتهای خود رسيد ، به گونه ای که ايلخان گذشته از دو تن وزيرش ، فقط روحانيان بودايی را به حضور می پذيرفت. ( اشپولر - 187 ) حضور بودائيان در برگ جهـان و کاربرد تنگل خانه به عنوان معبدی بودايی وقتی محتمل می گردد که با مراجعه به متون درمی يابيم سياست ايلخـــانان در مورد مناطق تحت تصرف بدينگونه بوده که مناطق بزرگ به نواحی کوچک تر تقسيم شده و هرکدام در تيول يکی از اميران همنژاد قرار گيرد. حکام محلی غير مغول در برخی مناطق ، با دادن ماليــات های سنگين و خراج های کمرشکن ، قلمرو خود را حفظ می کردند. اما اين حکام از قبيل اتابکان آل کرت و سلغـريان ، در متون به تصريح از آنان ياد شده است. ( تفصيل بيشتر : حبيب السير - ج 2 - 510 به بعد | وصاف - 88 تا 129 )اما در مورد برگ جهـــان و پيرامون آن ، علاوه بر اين که در اين مورد هيچ تصريحی نشده ، بلکه چنان که خواهيم ديد ، به تيولداری حکام مغول نيز به روشنی تأکيد شده است. بنـــابراين ، می توان نتيجه گرفت که روستای ما در آن زمان مستقيماً در تيول مغول ها بوده است.

در بررسی های معمــــاری های مقدس درمی يابيم که از دوران قبل از ميلاد مسيح ، اين نوع از بناها به عنوان مظهر هنری که از زمين شروع و به آسمان می رود ، در ذات خود مقدس بوده است. معابد به هرصورتی که ساخته شده و با هر دليلی که بنا می شدند ، اعم از مسجد و کليسا و کنيسه و چارتاقی و پاگودا و استوپا و اهرام ، بخاطر وجود يک خصيصه ی مشتـــرک ، يعنی از مربع به دايره رسيدن ؛ مقدس هستند. ( تاريخ اديان - 305 )

در آيين بودايی استوپا به معنی تپه ، نوع خاصی از معماری ست که چهار در بزرگ در برابر چهار جهت اصلی دارد. درست مثل برخی از مساجد ايرانی که گاهی اوقات چهاردر و چهارايوانی هستند. بررسی تطبيق يا عدم تطبيق اين موضوع در تنگل خانه بايد از سوی متخصصان باستان شناس روشن شود.

ابهام در مورد معـــــابد بودايی و بطور کلی وضع دين بودا در ايران دوره ی مغول ، تا حد بسيار زيادی ناشی از سکوت و مجامله و قصور مورخان است. مورخين مسيحی و مسلمـــان و... ، هرکدام به دلايل مختلف ، نسبت به اين مقوله سکوت کرده و يا اصولاً آن را مسکوت گذاشته اند. ( برای تفصيل بيشتر ن.ک به : اشپولر - 173 تا 252 )

بعد از اباقا ، برادر و جانشين وی احمد تکودار[ که اولين فرمانروای مغولی بود که اســـلام آورد ]، به مسند نشست اما حکومتش دوام چندانی نداشت. ارغون پسر اباقا که بشدت پايبند آيين بودايی بود ، دستور داد در تمام نقاط ، معابد بودايی احداث شود که برای اداره ی آن ، بخشيان [ روحانيان بودايی ] از هند و کشمير و چين ، راهی نقاط مختلف ايران شدند. ( جامع التواريخ - ج2 - 1254 و 1332 )

هرچند اعتقــادات بودايی گری ايلخــانان ، آميخته با مذهب شمنی بود و در عين اينکه يکتــــاپرست بودند ، اما به دليل شبهات بسيار و مدون نبودن اين اعتقادات ، اين معابد از سوی مردم مسلمـان بومی ، " بتخانه " ناميده می شدند. حضور بی چون و چرای ارغون در لار ( ذيل ظفرنامه - 19 ) معبد بودن تنگل خانه را محتمل می سازد.

گيخاتو جانشين ارغون در تمام عمر و غازان فرزند ارغون نيز تا آغاز فرمانروايی ، بودايی بودند. غازان پس از جلوس مسلمان شد که به پيروی از او گروه زيادی از مغولان به اسلام گرويده و بدين ترتيب سدّی در برابر نفوذ و گسترش فزاينده ی بودايی گری ايجاد گرديد. ( جامع التواريخ - 1272 و 1278 و 1308 و 1375 )

يکی ديگر از احتمالات اين است که تنگل خانه قبر يکی از فرمانروايان يا سرداران بزرگ مغول باشد. در عهد مغول اصرار بر اين بود تا قبر فرمانروايان را مخفی نگاه دارند و بدينگونه از صدمه رساندن به جنازه يا دزديدن آن جلوگيری کنند. به همين سبب گاه گاه گورکنان و يا کسانی را که تصادفاً از محل قبر فرمانروايان باخبر شده بودند ، می کشتند تا راز آنان فاش نشود. برای خانواده ی فرمانروا نيز مقبره ی مخصوص وجود داشت. به همين دليل ، محل قبر چنگيزخان نيز برای هيچکس مشخص نيست. گفته می شود که هلاکو و بعداً اباقا را برفراز کوه " شاهو " ، واقع در يکی از جزاير درياچه ی اروميه به خاک سپردند. ( اشپولر - 183 ) اما اين موضوع نه از طرف مورخين بطور صددرصد تأييد شده و نه از سوی باستان شناسان.

ابن فضلان ، جهانگرد عرب در سال 309 قمری که در ميان طوايف اوغوز [ = غـُز از اقوام ترک سرزمين های شرقی ] حضور داشته ، از مشاهداتش چنين می نويسد :

هر وقت کسی از اين قوم بميرد ، در محلی مرتفع برای او چاله ای بزرگ شبيه اتاق ايجاد می کنند. قبای او را تنش کرده ، کمان و تجهيزات جنگ و شکار، همراه با جامی از قميز [ شراب مغولی که از شير ماديان درست می شد ] در دستش می نهند و تمام وسايل زندگی را نيز در کنارش می گذارند. سپس او را در آنجا می نشانند و سقف اتاق را پوشانده و بالای سقف را شبيه گنبد می سازند. هرکدام از افراد طايفه بايد با ريختن حداقل هفت پارو خاک روی اين گنبد ، در اين مراسم شرکت کند. ( ابن فضلان - 258 )

آرتور وامبری ، سياح مجارستانی که در حدود سال 1280ق (1863م ) به ميان ترکمن های آسيای مرکزی رفته ، همين مضمون را به عنوان مشاهدات خود تکرار می کند :

وقتی يکی از رؤسای برجسته... بميرد ، رسم است که يک « يُسکا » ( برآمدگی ) روی قبرش برپا کنند. هر ترکمن واقعی بايد با ريختن هفت پارو خاک ، درآن شرکت کند و از آن جهت است که اين بناهای يادبود خشن ، غالباً دارای 60 پا محيط و 25 تا 30 پا [ حدود 10 متر ] ارتفاع می شود. در بيابان وسيع ، همه جا از اين قبرهای برجسته يافت می شود و از دور جلب نظر می کند. ( وامبری - 398 )

با توجه به اندازه های داده شده توسط وامبری ، احتمال اينکه تنگل خانه از جمله ی اينگونه مقابر باشد ، چندان دور از ذهن نيست.

محقق نامدار ترکيه ، فاروق سومر نيز شکل اين برآمدگی ها را شبيه آلاچيق های ترکمن ها دانسته و از وجود چنين تپه هايی در مناطق ترکمن نشين کرانه های دريای خزر خبر می دهد. وی زيارتگاه خالدنبی در استان گلستان فعلی را (عکس )، نمونه ای از چنين مقابری می داند. ( فاروق سومر - 403 )چنانکه اشاره شد ، شباهت های بسياری بين تنگل خانه و قله ی تانگری ، محل زيارتگاه خالدنبی وجود دارد که احتمال مقبره بودن تنگل خانه را بطور مضاعف افزايش می دهد.

شواهدی ديگر نيز وجود دارد که ساخت و بنای چنين مقابری ، در زمان ايلخانان مغول ، سنتی رايج بوده است. ( د. اسلام - ذيل مدخل "اباقا" | تاريخ وصاف - 48 )

يکی ديگر از کاربردهای احتمالی ، استفاده از تپه ی تنگل خانه به عنوان پايگاهی نظامی و يا موضعی جهت ديده بانی و رصد حرکات مهاجمان احتمالی ست که در اين مورد می توان به مقاله ی پربار آقای رجب لبافی به نام جغرافيای دفاعی برگ جهان مراجعه نمود. اما بطور خاص در متون معتبر نشانه ای به نظر نگارنده نرسيد.

در مورد تنگل خانه و کاربردهای احتمالی آن ، نکته ی بسيار مهمی را بايد در نظر گرفت. درطول تاريخ بسيار مشاهده شده که کاربری اماکن باستانی درادوار مختلف ، تابعی ازمتغير نوع حکومت ها ، آيين ها و روش های متفاوتشان در اداره ی آن و از همه مهم تردين و مذهب رسمی در آن مقاطع زمانی بوده است. در اين تغييرکاربری ها،چه بسيار آتشکده ها که به معبد يا مسجد و چه بسيار کليسا ها و کنشت ها و ديرها که به مکان مقدس مسلمانان تبديل شده است :

تکودار پس از جلوس بر سريرايلخانی در سال 671 قمری دين اسلام را پذيرفت و نام احمد را انتخاب کرد. اگرچه وی با پيروان اديان ديگر خويی آشتی جويانه و روحيه ای آزادمنشانه داشت ، امّا با بوداييان [ رهروان دين قبلی خودش ] سختگيری شديدی را پيش گرفت. معابد آنان را ويران و در همان نقطه مسجد تأسيس کرد. ( مير خواند - ج5 - 99 )

ساکنان برگ جهان تا زمان حسن بن زيد ( 250 ق ) مسلمان نشده بودند. تا اينکه در زمان او ، فرستادگانی مخصوص ( داعيان ) برای تبليغ به آنجا آمدند و تنها توانستند بخشی از مردم را مسلمان [ شيعه ی زيدی ] کنند. ( المسالک - 169 ) البته در اين مورد،اصطخری به جای استفاده از واژه ی "مجوس" که معمولاً در مورد زرتشتيان بکار می رفت ، از کلمه ی " کافر " استفاده کرده است. شايد مزدکيان و مانويان از ديدگاه اصطخری کافر و تنها زرتشتيان مجوس هستند. پس از مسلمان شدن غازان، می توان گفت معدود ساکنان برگ جهان و حوالی‌ آن که هنوز مسلمان نشده بودند ، پيرو دين اسلام شدند. دولت مغولی ايران رسماً اسلام را پذيرفت و علامت آشکارآن اينکه مغول ها عمامه بر سر گذاشتند. غازان خان پس از اسلام آوردن دستور داد تمام کليسا ها ، کنيسه ها ، آتشکده ها و معابد بودايی را خراب کنند. ( گروسه - 619 ) اسلام آوردن غازان در لار و به همراه آن تشرف عده ی بسيار زيادی از مردم به دين اسلام باعث شد تمامی مغولان ساکن در ايران [ و نيز ترکان غير مسلمان که تا آن زمان بودايی و مسيحی بودند ] مسلمان شوند [ ميرخواند -  ج5 - 117] دين بودا يکباره ريشه کن و معابد بودايی چپاول و ويران شد و يا به شکل مسجد درآمد. ( جامع التواريخ - ج2 - 602 ) غازان دستور داد در تمام دهات ، مسجد بنا کنند. خود به مساجد می رفت و در جلسات قرائت قرآن شرکت می کرد. ( همان - ج2 - 705 )

جدا از تبديل دين رسمی و سراسری ، در بسياری مواقع به دليل درگيری های طوايف يا پيروان اديان و مذاهب گوناگون ، مکان های مقدس نيز تخريب می گرديد. تعداد بسيار زيادی از اين معابد در سال 695 ق تخريب گرديد. ( اشپولر - 187 ) با وجود پيوستن غازان به مکتب فقه حنفی ، وی می کوشيد حسن نيت خود را نسبت به شيعيان [ زيدی - امامی ] ثابت کند و به دستور او منازل و مقابری برای اعقاب پيامبر [ سادات ] بنا شد. ( مقريزی - ج2 - 705 ) غازان به خاندان پيامبر ارادت داشت. قبور امامان شيعه را زيارت و اماکن مذهبی شان را مرمت می کرد. ( جامع التواريخ - 1272 و 1278 و 1308 و 1375 ) تعصبات قومی - مذهبی در بسياری مواقع موجب تخريب چنين اماکنی می شد. وجود مشاوران مسيحی ، يهودی ، بودايی و مسلمان نزد ايلخانان ، به چنين تضادهايی دامن می زد. تضاد بين شيعه و اهل سنت از سويی و از سوی ديگر تعصب فرقه های درون همين مذاهب [ که در بين پيروان فقه حنفی و شافعی شايع تر از بقيه بود ] درگيری های بسياری را ايجاد می کرد که از طرف پيروان يکی ، اماکن مقدس مذاهب ديگر مورد هجوم قرار می گرفت.

يکی ديگراز دلايل احتمالی تخريب بنای تنگل خانه ، زلزله های مهيبی ست که به تناوب در ری و نواحی آن [ برگ جهان ] پيوسته است. از جمله : در سال 524 ق [ که تمام کوهستان های ری و جنوب مازندران را در برگرفت ] ، 571ق [ که بناهای بسياری در منطقه ی لواسان با خاک يکسان شد ] ، 786ق [ که ويرانی بسياری برجا گذاشت ] و 806ق [ که پس از وقوع آن ، کلاويخو درحال عبور از کنار ری ، آن را خالی از سکنه توصيف کرده است ] ( زلزله ؛ ويژه نامه نشريه آوای گيلان - تيرماه 1369 - 32 به بعد | کلاويخو - 176 )

با کنار هم نهادن اخبار فوق ، می توان به علت وجودی امامزاده اسماعيل و تنگل خانه بطور حدودی در يک زمان در کنار هم به روشنی پی برد. اگر فرض را بر اين بگذاريم که امامزاده اسماعيل يکی از فرزندان امام موسی بن جعفرع بوده است ، [ که بنظر نگارنده بسياربسيار بعيد است ] و يا اينکه ايشان را از نوادگان آن امام و يا از اخلاف زيدبن علیع بدانيم ، همزيستی احتمالی مسلمانان با مغولان بودايی يا تازه مسلمان در کنار هم ، با توجه به فضای نسبتاً آزادی که ايلخانان فراهم کرده بودند [ و ذکر شد ] ، بعيد بنظر نمی آيد. بخصوص اينکه پس از اسلام آوردن غازان ، در جشن بزرگی که برگزار شد ، پيروان اديان و مذاهب ديگر ، آزادانه مراسم خاص آيين خود را اجرا کرده و مثلاً به عنوان نمونه ، مسلمانان به ختم قرآن پرداختند. ( جامع التواريخ - ج2 - 1303 )

تپه ی تنگل خانه در برگ جهان ، مکان باستانی ناشناخته مانده ای ست که شايد نوشته ی حقير ، زمينه ساز پژوهش های اساسی و بنيادی و علمی تری ، از طرف افراد و يا مجامع ذيصلاحيت گردد. اميدوارم کليه ی عزيزان ، با نظرات انتقادی ، اصلاحی و يا تکميلی خود ، و اصولاً بيان هر نکته ی حتی کوچک و بظاهر بی اهميتی ، بويژه با يادآوری کمبودها و کاستی ها ، بنده را سرافراز کرده و موجبات روشن نمودن نقاط مبهم تاريخ روستايمان را فراهم نمايند.

در خاتمه ، لازم می بينم از زحمات بی شائبه ی دوست گرانقدر مهاجرم آقای مسعود نبيلی که زحمت ترجمه ی منابع آلمانی را شخصاً به عهده داشته و در تهيه ی متون ترکی با واسطه های گوناگون مساعی و مشقات بسياری را متحمل گرديدند ، همچنين سرکار خانم عليمحمدی که راهنمايی های فوق العاده ای در ترجمه ی متون انگليسی نمودند و بالاخره همسرم مريم نيک ورز که کار خسته کننده ی تايپ کل نوشته را برعهده داشتند ؛ از صميم قلب تشکر و قدردانی کنم.

دی 88 - ارديبهشت 89  - مرتضی لبافی

..................................................

منابع و مآخذ :

آثارالبلادواخبارالعباد / زکريا قزوينی. _ بيروت : دار صادر ، 1960
ابن اثير :
ترجمه الکامل فی التاريخ / ابن اثير. ترجمه عباس خليلی و.... _ تهران : علمی ، 1347
ابن فضلان :
رحلة ابن فضلان / احمدبن فضلان. بسعی و... رسول منير مغنيه. _ بيروت : مکتبة الشرق ، 1974
اخبارالبلدان :
اخبارالبلدان / ابن فقيه. بسعی يوسف الهادی. _ بيروت : دار عاصفة ، 1976
اخوان ثالث :
ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم /مهدی اخوان ثالث. _ تهران : مرواريد ، 1369
اسين :
Islamiyetten Tarihi / E.Esin. _ Istanbul, 1978
اشپولر :
تاريخ مغول در ايران / برتولد اشپولر. ترجمه محمود ميرآفتاب. _ تهران : علمی و فرهنگی ، 1368
انوری :
ديوان انوری / به تصحيح تقی مدرس رضوی. ــ تهران : ترجمه و نشر کتاب ،1364
اولياءالله :
تاريخ رويان / اولياءالله آملی. به تصحيح عباس خليلی. _ تهران : اقبال ، 1313
بيانی :
زن در ايران عصر مغول / شيرين بيانی. _ تهران : دانشگاه تهران ، 1352
پترسن :
Dictionary Of Islamic Architecture / A. Petersen. _ London : ? 1966
تاريخ اديان :
رساله در تاريخ اديان / ميرچا الياده. ترجمه جلال ستاری. _ تهران : سروش ، 1376
تاريخ وصاف :
تاريخ وصاف / عبدالله وصاف شيرازی. به کوشش محمد مهدی اصفهانی. _ تهران : بی نا ، 1338
تبری :
واژه نامه بزرگ تبری / سرپرستان گروه : جهانگير نصری اشرفی. حسين صمدی. ــ بی جا ، بی نا ، 1380
تذکرة الاولياء :
تذکرة الاولياء / عطار نيشابوری. به تصحيح محمد استعلامی. _ تهران : زوار ، 1355.
ترجمه تاريخ يمينی :
ترجمه تاريخ يمينی / محمد عتبی. ترجمه ناصح جرفادقانی. به کوشش جعفر شعار. _ تهران : دانشگاه تهران ، 1357
ترکمن :
پايگاه اطلاع رسانی دانشجويان ترکمن
www.turkmenstudentstudents.com
جامع التواريخ :
جامع التواريخ / رشيدالدين فضل الله همدانی. به کوشش بهمن کريمی. _ تهران : اقبال ،1338
جهانگشا :
تاريخ جهانگشای / عطاملک جوينی. به تصحيح محمد قزوينی. _ تهران : صبا [ افست از روی چاپ ليدن ] ،1349
چو جون :
Mongolia Geographia / Cho - Jun. _ S. Korea University , 1986
حبيب السير :
تاريخ حبيب السير فی اخبار افراد بشر / غياث الدين خواندمير. _ تهران : خيام ، 1333
الحاوی :
الحاوی فی علم التداوی / نجم الدين محمود بن الياس شيرازی. بسعی طه شعار. _ قاهره : مکتب النجم ، 1981
خاقانی :
ديوان خاقانی / به کوشش ضياءالدين سجادی. ــ تهران : زوار ، 1338
د. اسلام :
Encyclopaedia Islamica / Brill : 1960. Vol. 1
دامغان :
تاريخ شهر دامغان در بناها و شهر دامغان / احمد موسوی. _ تهران : نشر فضا ، 1368
دورفر :
Torkische Und Mongolische Elemente Im Neu Persischen / Gerhard Doerfer. - Wiesbaden : Acta Orientalia , 1979
ذيل ظفرنامه :
ذيل ظفرنامه / شرف الدين علی يزدی. به اهتمام محمد عباسی. _ تهران : اميرکبير ، 1336
رابينو :
مازندران و استرآباد / ه. ل. رابينو. ترجمه غلامعلی وحيد مازندرانی. _ تهران : علمی و فرهنگی ، 1365
زبان پاک :
زبان پاک [ به اضافه مجموعه ها... نام های شهرها و ديه های ايران ] / سيد احمد کسروی تبريزی. به کوشش عزيزالله عليزاده. _ تهران : فردوس ، 1378
سجادی :
سير تحول محراب در معماری اسلامی ايران از آغاز تا حمله مغول / عل‍ی سجادی. _ تهران : بی نا ، 1375
سلاطين :
طبقات سلاطين اسلام / استانلی لين پول. ترجمه عباس اقبال. _ تهران : کتابخانه مهر ، 1312
سوانح :
سوانح الافکار / رشيدالدين فضل الله همدانی. به کوشش محمد تقی دانش پژوه. _ تهران : بی نا ، 1358
فاروق سومر :
Oguzlar / Sumer.F. _ Ankara : ? ,1999
کاشغری :
ترجمه ديوان لغات الترک / محمود کاشغری. ترجمه نوری آيت افندی. _ تبريز : چاپخانه دميراوغلی ، 1330
کلاوسن :
An Etymological Dictionary Of Pre- Thirteenthcentury Turkish / G. Clauson. - Oxford , 1972
کلاويخو :
سفرنامه کلاويخو / ترجمه مسعود رجب زاده. _ تهران : علمی و فرهنگی ، 1366
گروسه :
امپراطوری صحرانوردان / رنه گروسه. ترجمه عبدالحسين ميکده. _ تهران : علمی و فرهنگی ، 1365
گزيده :
تاريخ گزيده / حمدالله مستوفی. به تصحيح عبدالحسين نوايی. _ تهران : جاويدان ، 1345
گلستان :
آشنايی با ديدنی های استان / استانداری گلستان. _ گرگان : اداره ارشاد اسلامی ، 1386
مرصادالعباد :
مرصادالعباد / نجم الدين رازی. به کوشش محمد امين رياحی. _ تهران : ترجمه و نشر کتاب ، 1352
مرعشی :
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران / ظهيرالدين مرعشی. به کوشش عباس شايان. _ تهران : 1333
المسالک :
ترجمه المسالک والممالک / اصطخری. _ تهران : ترجمه و نشر کتاب ، 1347
مسالک الابصار :
ترجمه مسالک الابصار / احمد بن فضل الله. ترجمه جهانگير روشن. _ تهران : بی نا ، بی تا
مستوفی :
نزهة القلوب / حمدالله مستوفی. به کوشش محمد دبيرسياقی. _ تهران : طهوری ، 1336
مفضل :
التوحيد / مفضل بن عمر. بسعی عزت العطارالحسينی. _ بيروت : ؟ ، 1404 ق
مقريضی :
السلوک / احمد مقريضی. بسعی محمد مصطفی زيادة. _ قاهره : ؟ ، 1957
ميرچا الياده :
Shamanism / M.Eliade. _ London : Archaic Thechniqes Of Ecstasy ,1989
ميرخواند :
تاريخ روضةالصفا / ميرمحمد ميرخواند. _ بی جا ، بی نا ، 1274 [ چاپ سنگی ]
مينکبرنی :
سيره جلال الدين مينکبرنی / شهاب الدين نسوی. به تصحيح مجتبی مينوی. _ تهران : علمی و فرهنگی ، ؟
نام های شهرها :
زبان پاک [ به اضافه مجموعه ها... نام های شهرها و ديه های ايران ] / سيد احمد کسروی تبريزی. به کوشش عزيزالله عليزاده. _ تهران : فردوس ، 1378
وامبری :
سياحت درويشی دروغين در خانات آسيای ميانه / آرمينيوس وامبری. ترجمه فتحعلی خواجه نوريان. _ تهران : علمی و فرهنگی ، 1370
وصاف :
تحرير تاريخ وصاف / عبدالله وصاف شيرازی. ترجمه عبدالمحمد آيتی. _ تهران : مطالعات و تحقيقات فرهنگی ، 1372
ولاديميرتسف :
نظام اجتماعی مغولان. فئوداليسم خانه بدوشی / ب.ولاديميرتسف. ترجمه شيرين بيانی. _ تهران : ترجمه و نشر کتاب ، 1345
هولمبرگ :
Siberian Mithology. The Mythology Of All Races / V. Holmberg._ New York : Maccllullouch ,1964

FacebookTwitter
نظر (62)
  • آسپنداک

    واقعا شاهكاره...آقا مرتضي الان فهميدم اون كتابارو اون روز واسه چي از خونه مون بردي....علاوه بر اطلاعات كافي كه اين مقاله ميده،يه آموزش مقاله نويسي هم هست..

  • محمود فیض آبادی

    آقا مرتضی فوق العاده بود.
    از شما ممنون هستم و امیدوارم بتوانم همچون گذشته { و حتی بیشتر } برای این سایت وقت بگذارم تا دوستاران برگ جهان بتوانند از مطالب نویسندگان این سایت استفاده و بهره لازم را ببرند.

    برگ جهان همیشه برای من ناشناخته و رمزآلود بوده است. این ناشناختگی با این مقاله { رد پای مغول ها در " برگ جهان " } و مطلب جغرافيای دفاعی برگ جهان بیشتر هم شده است.
    امیدوارم بتوانیم روزی تاریخ برگ جهان را کشف کنیم.

  • Esmaeil Esbati

    مقاله بسیار وزین و خواندنی است. توجه به اسامی باغات بخصوص اطراف تنگل خونه مانند چهار گول یا چهار گور - تادر- نسوم- ....ممکن است به کشف رمز کمک کند..

  • ا.ا.

    آقای لبافی
    مطلب فوق العاده ای بود. علمی و کامل. بسیار لذت بردیم.... از آن مقاله هایی است که می تواند برای افراد دیگر در رشته های دیگر کارگشا باشد...
    دست مریزاد.

  • محمود فیض آبادی

    این نکته را هم عرض کنم که تنگل خانه در مورخه 1 مهر ماه 1382 در فهرست آثار ملي به شماره 10371 به ثبت رسيده است.

  • rahesol  - راه سول !

    برادر با وجدان ، متعهد و روشن(!) مرتضی عزیز
    صمیمانه ترین درود ها و سلام ها نثارتان باد !

    پیرزنی در دوران مشروطه خاطرات خود از وقایع آن دوران را می نوشته و در تنور خانه ی خود مخفی می کرده است. مشهور است ،فریدون آدمیت در نگارش بخشهایی از "تاریخ مشروطه" از خاطرات آن پیرزن استفاده کرده است! این درس بزرگ آدمهای بزرگ است .امید !* چرا که " آرزوها هم مانند بدیها نسل به نسل منتقل می شود ."** آندری تارکوفسکی هنگامی که آخرین اثرش- ایثار- رامی ساخت ،سرطان ریه داشت و خانواده اش را به جایی دور تبعید کرده بودند و در شرایط وخیم جنگ و ضعف مالی به سر می برد اما شگفت انگیز ترین واژگان را در فصل پایانی –ایثار – به کار می برد ، ...تقدیم به انسان ، با امید و اعتماد!
    و در سولاریس می گوید: تنها عشق رهایی زندگی است و آدمی نجات دهنده ی راستین است" و...به یقین یگانه شعله ی باقی در این جهان وجدان آدمی است !
    بی تردید کاری کرده اید کارستان .درس بزرگ نوشته ی شایسته ای که پیش روی من است و تمامی بزرگان تاریخ به یقین همان" امید" است .
    "بگذار به ازای آزادی یک فرد هم شده در جهان "***.... راهی را جستجو کنیم حتی اگر امروز و فردا به نتیجه نرسیم" ****.بی شک اقدامات شما روزی موثر می افتد .و کارهای اینچنین مسیرش را پیدا می کند .
    وگرنه ، آه ، چرا در شبی چنین تاریک
    مرا به رجعت خورشید باور است هنوز ؟ ****
    *مقاله ای تحت این عنوان "آدمیت می خواهد چه چیز را در نگارش تاریخ مشروطه بگوید ." مجله ی بخارا .محمد علی سپانلو
    ** نان و شراب .اینیاتسیو سیلونه
    *** سنگی بر گوری .جلال آل احمد
    **** گفتگو با بهرام بیضایی . زاون قوکاسیان ج1
    ***** شعر، در نومیدی . نادر نادر پور

  • علی اکبر لبافی

    دوستان گرامی آقا مرتضی و خانم نیک ورز
    خسته نباشید. می دانم عشق وعلاقه شما به سایت و نوشتن وتحقیق است که انرژی لازم برای انجام این کار طاقت فرسا و ارزنده را فراهم کرده است و تشکر کردن من یا تشکر نکردنم تاثیری بر آن شور وعلاقه نمی تواند داشته باشد. بارش قطره ای باران بر دریایی عمیق و وسیع چه مقدار می تواند بر حجم آب دریا بیفزاید.
    خوشحالم کار ناقص و کم عمق من کاملتر وبسی عمیق تر شد. شما از ابعاد مختلفی این موضوع را پروراندید. من ضمنا باید تاکید کنم که حضور همزمان ادیان مختلف در برگجهان برای من هم قطعی است. در جاهای مختلفی از جمله دامنه کوه پشت بالابا در تنگه، قبرهایی هست که رو به قبله نیستند. اینکه قبر است یعنی زردشتی نیستند و اینکه رو به قبله نیست یعنی مسلمان نیستند واینکه هنوز بقایایی از اجساد در آنها هست یعنی مربوط به زمانهای دور نیستند. این موضوع وجود ادیان دیگری را دربرگجهان تا همین اواخر در کنار زردشتی واسلام اثبات می کند.
    اما در مورد تنگل خانه و سوابقش من معتقدم نباید اماکن زردشتی را نادیده گرفت. بناهای متعددی در کشور هست که ریشه زردشتی دارد و بعدها به اماکن مقدس ادیان پس از خود تبدیل شده است. اگر تنگلخانه به مغولها ربط می یابد که مطابق مقاله بالا هم همینطور است، اما قطعا پیش از آن هم این تپه کاربری ویژه ای نزد زردشتیان داشته است. و امیداست در آینده باز هم این موضوع ریشه یابی شود.

  • محمد  - سایت سنگین است

    سلام محمود جان
    بابت قالب جدید سایت بهت تبریک می گم
    با جوملای جدید و این قالب جدید و صد البته بدون صفحه اینترو، سایت خیلی شکیل به نظر می رسه
    قثط یه نکته، من با ADSL 512 تا لود شدن کامل سایت حدود 30 ثانیه معطل شدم؛ فکر میکنم دوستان دایال آپ باید سه - چهار دقیقه رو صبر کنن
    تصاویر هدر سایت نزدیک به 500 کیلوبایت حجمشه و این برای دایال اپ یعنی فاجعه!!!

  • مصطفي لبافي

    مائيم همه ناقص و اوست راست كمال
    او باقي سرمدي و ما راست زوال
    او عالم و چيست غير او معلومات
    او راست وجود و غير او چيست خيال

  • محمود فیض آبادی

    سلام محمد خان عزیز ;) URL گم کردی ! کم پیدایی برادر ، نیستی

    هم خودم با دایال آپ تست کردم و هم از دو تن از دوستان دایال آپ کار ! سوال کردم گفتن مشکلی نیست و سریعتر از قالب قبلی بالا میاد.
    این قالب 100% CSS هستش و Table نداره و از Framework جدید جوملا هستش

    هدر سایت فقط برای ایندکس بود ، ولی با این حال فعلاً برداشتم تا هم سایزش رو کوچکتر کنم و هم حجمش رو

    مرسی :)

  • احمد جان نثاری

    سلام
    این روزها خیلی گرفتارم
    منم و مثل بقیه یه دنیا گرفتاری
    اما این مطلب تنگل خونه من رو یاد کودکیم انداخت
    یادش بخیر با بچه ها می رفتیم رو تگل خونه آتیش رو شن می کردیم و سیب می نداختیم توش و بعد می خوردیم
    الان که فرصت ندارم مطلب رو مطالعه کنم تو اولین فرصت می خونمش سیوش کردم، دست آقای لبافی درد نکنه به خاطر این زحمتی که کشیده اند
    خدا قوت

  • aftabkuh

    استاد گرامي جناب مرتضي لبافي
    تلاش بي وقفه شما در جهت رساندن موقعيت اين سايت به سطحي مطلوب و در راستاي آن ايجاد فضايي روشنفكرانه براي رسيدن به اهداف والاتر قابل تقدير است و كاملا بديهي است كه فضاي سايت با اينچنين مقالات در سطح بالاتري قرار مي گيرد . كه از جهتي نيازمند تلاش و داشتن مسوليت از طرف ديگر اعضا مي باشد .
    مسلما چيزي به غير از اين مقاله ي شاهكار از طرف شما ،اعضا را به تعجب وا مي داشت .
    قلمتان استوار

    جناب آقاي فيض آبادي
    با عرض خسته نباشي خدمت شما دوست گرامي
    به نظر من اين مقاله فرصتي بود در جهت تشخيص پتانسيل اعضاي سايت براي حركت هاي بعدي .و براين مهم تاكيد داشت ، مقالاتي كه در سايت گذاشته مي شود چه اندازه مي تواند از شكل ، محتوا و ساختار بهتري برخوردار باشد كه البته با تحقيق و پژوهش طولاني و خستگي ناپذير و تعهد و مسئوليت نويسنده در راستاي رسيدن به اهداف بزرگتر حاصل مي شود و اينكه فضاي مجازي چقدر مي تواند مهم، تاثير گذار و قابل توجه باشد .

    به اميد روزهاي بهتر

  • Mike Kashani

    Dear Mr Labbafi,
    I read your story about Tengelkhaneh on the website and I wanted to write you to let you know how much it was appreciated that you published this story.
    It was very interesting to learn the history behind this beautiful mountain. Thank you very much taking the time to research the history and documentation on it, and sharing all of the information with us.
    I have many memories there and remember from my childhood when we would travel to this location. Usually we would travel to Bagejahan on Friday’s and we would walk to this mountain and see the 360 degree views of village.
    As a child we would dream about how nice it would be to make it a place for tourists to come visit in this mountain and place.
    Again thank you so much for sharing your knowledge of a place that means so much to myself and so many people.

    Mike Kashani

  • rahesol

    بزرگوار آقاي مصطفي لبافي
    به نظر حقير اشعاري كه شما در قسمت نظرات مي فرماييد به گمانم از نوعي عرفان ناشي مي شود كه براي بنده –انسان شهرنشين- هضم شدني نيست .و معتقدم كه انسان امروزي مسايلش با چنين عرفاني (كه امروزه هم بسيار شايع شده) حل نمي شود و در واقع او را به رهايي نمي رساند .
    عرفاني كه مد نظر شما است موجب با خود بيگانگي يا alienation مي شود .چرا كه در اين فضا "انسان" منتفي است . مي دانيد كه در اين مبحث ظريف موضوع انسانيت مطرح است و فرقي هم نمي كند با چه چيز نفي شود خدا يا ماشين.

  • مصطفي لبافي

    دوست عزير و گرامي راه سول
    شراب و عيش نهان چيست كار بي بنياد
    زديم بر صف رندان و هرچه بادا باد (حافظ)
    ورود به مباحث عرفان اعم از عرفان نظري و عرفان عملي فرصت و زمان زيادي را مي طلبد كه با يك يادداشت و يا يك مقاله نميتوان اداي مطلب نمود و از اينرو شايد در فرصتهايي به آن بپردازم .
    قسمتي از متني كه شما درج فرموده ايد " .......و در واقع او را به رهايي نمي رساند.... " را بعنوان شاهد در نظر بگيريم ، منظور شما از رهايي چيست و انسان قرار است از چه چيزي رهايي پيدا كند ؟
    بنده توضيح مختصري از واژه " رند " كه در دنياي عرفان بسيار مطرح ميباشد را به اطلاع شما مي رسانم :
    دنيا مانند سكه اي ، دو رو دارد :
    - واقعيت وجودي
    - حقيقت وجودي
    اگر انسان فقط به سمت واقعيت آن نگاه كند ، تبديل به انسان واقع گرا ميشود و بررسي واقعيت ها براي او به پديد آمدن علم و دانش ، تخصص ، مهارت ، كسب و كار ، حرفه و ...... منجر شده و بطور كلي درگير بازي با واقعيت ها ميشود ، يعني همين مرحله اي كه انسان امروز ، به آن رسيده است . و اگر انسان فقط از بُعد حقيقت و از اين روي سكه به دنيا نگاه كند ، چيزي جز مجاز نخواهد ديد و براي او مفهوم همه چيز از بين رفته و ديگر داد و ستد و خيلي از كارهاي روزمره بي معني ميشود و سرانجام فرد بايد سر به كوه و دشت و صحرا گذاشته و از زندگي عادي جدا شده و راه "شيدايي" را دنبال كند ( تا حدودي برداشت شما از عرفان همين شيدايي است كه به ميزان زيادي ژان پل سارتر و دكترعلي شريعتي در واژه ي اليناسيون به آن پرداخته اند) . همانطور كه ملاحظه ميشود ، هر يك از اين دو راه به تنهايي ناقص است و هر يك چيزي كم دارد و در هر راه ،انسان به هرچه كه برسد به خودي خود كامل نيست .
    تعريف رند : "رند" به كسي اطلاق ميشود كه هم به واقعيت توجه دارد و هم به حقيقت . در مرام رندي ، نه واقعيت فداي حقيقت ميشود و نه حقيقت فداي واقعيت ميشود . به بياني ديگر ، رند كسي است كه در واقعيت ، به دنبال حقيقت مي گردد و برعكس ؛ يا به عبارتي هم قادر به ديدن واقعيت باشد و هم حقيقت . در نتيجه مطابق اين نظريه ، تارك دنيا شدن ، پناه بردن به غار ، رياضت و سختي دادن به جسم و..... در رندي جايگاهي ندارد .
    ما را به چشم سَر مبين – ما را به چشم سِرّ ببين

  • حميد  - درود بر برگجونيها

    مرتضي جان
    وقتي در حال خواندن مقاله‌ات بودم ياد انشاهاي بسيار خوب و زيبايت سر كلاس افتادم . برگ جوني‌ها بايد به تو و ديگراني مثل تو در آنجا افتخار كنند چنانكه من هميشه به دوستي با تو افتخار كرده‌ام .
    فقط چند نكته به ذهن‌ام آمد و شايد خيلي هم به من ربط نداشته باشه ولي اجازه مي‌خواهم كه آنها را مطرح كنم . اول اينكه شايد تركيب خود كلمات معناي مورد نظر را در خود دارا باشد كه تن ، گل ، خانه ( كه البته با توجه به دليل رواني كه در تلفظ كلمات بين روستاييان مرسوم است ، تلفظ فتحه ت و ضمه گ هر دو به كسره بدل شده باشند ) فرضاً به معناي تپه‌اي است پرگل و با صفا كه در همسايگي و همجواري با ديگر خانه‌هاي ده قرار دارد . نكته دوم اينكه محل‌هايي كه به ثبت مي‌رسند يا بناهايي با قدمت دارند و يا با حفاري‌هايي كه انجام گرفته اشيايي بدست آمده كه دال بر قدمت مي‌كند . نمي‌دانم آيا چنين چيزي در رابطه با تنگل خانه انجام گرفته يا نه ؟ اسم به تنهايي نمي‌تواند چيزي را ثابت كند .
    در نهايت من فكر مي‌كنم جداي از بحث‌هاي اينچنيني ، تهيه و ارايه چنين مقالاتي با اين كيفيت ( كه با زحمت و وقت گذاشن بسيار زياد حاصل مي‌شود ) بيشتر از آنكه حس روستاناليستي برگ جوني‌ها را افزايش دهد بايد موجب حمايت‌هاي مادي و معنوي بيشتر از چنين پتانسل‌هايي در آنجا شود .
    با عذر خواهي بسيار
    كزازي

  • morteza labbafi

    Salaam Dear Kashani
    Thank you for your comment . If this text could be able to find unknown friend it will incur hilarity for me . I do not know your family or your grands pa . But no problem . I am happy to be familiar with you .
    Anyhow , presence over the hill full of memories for me as well is magnificent. I hope one day to form collective alongside friends from all over the village, we see it.
    Have a nice day
    Morteza Labbafi

  • rahesol

    جناب آقاي مصطفي لبافي باز هم سلام
    اينكه به من و اين مسئله ي مهم بي تفاوت نبوديد به روشني فرهيختگي شما را به اثبات مي رساند .و از شما كمال تشكر را دارم .
    با توجه به شرايط سايت و مشخصا اين قسمت آن كه مربوط به مقاله اي با موضوع ديگر است .واينكه اخلاقا خود را موظف مي دانم در باره ي موضوع مقاله در ادامه آن صحبت كنم با كسب اجازه از دوست گرامي مرتضي لبافي و ديگر اعضاي سايت ، فكر مي كنم به هر تقدير خيلي جاي مناسبي براي اين موضوع نباشد .اما در حد اشاره بايد بگويم مسلما نظر بنده در مورد زير سوال بردن مجموع مبحث عرفان نبوده و نيست و جاي ترديد نيست كه به قول هربرت ماركوزه " انسان غرق شده در جوامع سرمايه داري بدل به "انسان تك ساحتي " شده است .
    اما از طرفي كجاي علم ،مهارت و تخصص و... اشكال دارد ! و عامل بدبختي ،و مگر غير از اين است ،حتي به ديد مذهبيون و به طور اخص اسلام هنگامي كه حجت بر آدميان تمام شد ...و اصلا از خيلي عقب تر، از آن هنگام كه انسان پا به جهان هستي گذاشت. او را به اختيار خود و قوه ي تعقل و تفكر او رها كردند .اما اينكه علم امروزي در چه سمت و سويي مي رود و در خدمت چگونه منش ها وچه غير انسان هايي است خود مسئله ي ديگري است . بايد دريافت هر آنچه كه آدمي را از خود،ماهيت خود و پتانسيل خود جدا و بيگانه كند و به اختصار "نداند كه كيست " در چه جامعه ايي زندگي مي كند و .. . موجب انحراف و بستر ساز بحران هاي عميق اجتماعي و روانشناختي است .در محاوره هم در جامعه ي ما بسيار باب است .اينكه ما چه كاره ايم هر چه هست ...منظور اينجانب دقيقا معطوف به اين موضوع است كه امروزه در ايران نوعي معنا زدگي ،انرژي درماني ، عرفان زدگي ، و ازاين دست پديد آمده ، و اينكه يقينا عوامل تبليغ كننده ي اين مباحث اهدافي مشخص و سازماندهي شده دارند . خوب فقر ،بيكاري ، جنايت، بزهكاري ، دزدي ، فحشا، انحرافات فرهنگي ، ابتذال، استعمار، استثمار ، غارت ، چپاول ، خودكشي، مصارف بي حد و اندازه ي مواد مخدر، انحرافات رواني ، و...پوچي و بي حساب و كتابي و ملغمه اي از تمامي اينها و بسيار چيز هاي ديگر به خورد آدم مي دهند بعد با اين جمله كه تو اگر بخواهي ... و باز اينكه اگر فلاني در ژرفاي انحرافات و ...دست و پا مي زند حتما مقصر خود اوست و دست آخر اينكه ما و بالا سريهاي ما كه كارشان را خوب بلدند و...
    برنارد شاو مي گويد : سياه را در حد و انداازه ي يك واكسي نگه داشتند بعد گفتند مگر سياه كار ديگري هم مي تواند انجام دهد .
    اينگونه مي شود كه انسان با خود بيگانه مي شود و در قبال هر آنچه از خرد و درشت به خوردش مي دهند اعتراضي نمي كند

  • محمود فیض آبادی

    وب سایت خبری - تحلیلی تابناک در تازه ترین مطلب خود ، مقاله رد پای مغول ‌ها در برگ جهان که توسط جناب مرتضی لبافی نوشته شده است را منتشر کرده است.
    لینک این مقاله در سایت تابناک
    http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=103501

  • مصطفي لبافي

    راه سول عزيز و گرامي با سلامي دوباره
    1 – بنده يادداشتهايي كه در حاشيه يا هامش مقالات و يا خاطرات دوستان و عزيزان مي نويسم در تلاشم تا حدودي نگارنده را مخاطب قرار داده و به همين دليل شايد عمده مطالب اينچنيني بنده خطاب به عام نبوده و اگر بر اين باشم كه مقاله اي در ارتباط با عرفان بنويسم قطعا" در متني مستقل خواهم نوشت .
    2 – به باور بنده علم ، فلسفه ، مذهب و عرفان را ميشود چهار ستون اصلي يك عمارت از منظرهاي متفاوت ناميد كه هر كدام از اينها لازم و ملزوم يكديگر ميباشند و از اينروبه اعتقاد من چيزي را ميشود جهان شمول ناميد كه اگر از هر كدام از اين منظرها به آن نگاه شود مغايرت و يا تفاوتي ديده نشود . پس مطمئن باشيد كه بنده هيچگونه تضاد و يا مخالفتي با علم و دانش ، فن و تكنيك ، تفكر و تعقل ، استدلال و دليل و سعي و كوشش ندارم .
    3- در ارتباط با انرژي درماني بايد عرض كنم كه چندين دهه است كه نقشه حوزه ي پولاريتي بدن انسان ، در يكي از دانشگاههاي آمريكا تهيه شده است و امروزه اين رشته در دانشگاههاي مختلف دنيا ، تحت عنوان " انرژي درماني ، پولاريتي درماني ،نيرو درماني " تدريس ميشود و اين موضوعي كاملا" علمي ميباشد .
    4 - ظاهرا" يكي ديگر از مسائلي كه ذهن شما را مشغول كرده به نوعي گستردگي تمايل به عرفان در جامعه ميباشد كه به دلايلي غيرقابل ذكر، بنده در ارتباط با ريشه يابي آن توضيحي نمي دهم ولي چون شما فردي محقق ميباشيد ميتوانيد از بعد تاريخي و جغرافيايي آنرا پيگيري فرماييد .
    5 – واژه ي " معني زدگي " براي بنده مفهوم نميباشد ولي اگر منظور شما تغيير نگاه انسان از واقعيت به حقيقت است كه به باور بنده اين امري خجسته ميباشد مشروط به اينكه ماحصل واقعيت و حقيقت مد نظر انسان باشد .
    در خاتمه ضمن تشكر و تقدير از شما بابت صفت " فرهيختگي " كه به بنده داديد اگر اجازه بفرماييد اين صفت را تقديم دوستان و عزيزاني كنم كه با درج مقالات ارزشمند و پربارخود ، فضاي سايت را رنگين تر از گدشته نموده و مي نمايند .
    رسم عاشق كشي و شيوه ي شهرآشوبي – جامه اي بود كه بر قامت او دوخته بود

  • morteza labbafi

    از ابراز لطف تمامی دوستان تشكر می كنم . آرزومندم اگر عمری باشد به هرشكل ممكن كه در توان و صلاحيتم باشد ، در خدمت اعتلای نام و نشان روستای مادری - پدری باشم .
    مرتضی لبافی

  • morteza labbafi

    حميد جان سلام
    پوزش از دير شدن پاسخ كه خودت ( اندازه بيشتر !! ) از گرفتاری های من باخبری . خوب می دانی كه هنوز هم آن انشانويس ِ دبيرستانی ام ، كه سكوت ديگران در قبال من ، نه از سر ِ توجه و تصديق ، كه از نگهداشتن حرمت من است و من ... اگر به روی خود نياورم و دل خوش نكنم ، چه كنم ؟
    در مورد اين نوشته و نظرت راجع به نام اين تپه ، بايد بگويم كه هميشه ساده ترين پاسخ به مسئله ، صحيح ترين پاسخ نيست ." تـَن گـُل خانه " ی پيشنهادی تو ، تصادفاً معادلی دارد در محاوره و مكالمه ی خراسانی ها ، با تركيب " تن از گل " يا " تـَنـَسگـُل " كه نام يكی از دختران مرحوم اخوان ثالث نيز بوده است .
    اگر نوشته ی مرا با دقت و تأمل خوانده باشی ، ديده ای كه برای وجه تسميه ی تپه ، تا چه حد دقيق شده ام و اسامی مشابه برای تأييد اين نظر چقدر زياد است . اما هرگز برای گمانه زنی های خود در مورد تاريخچه ی تنگل خانه تنها به وجه تسميه ی آن اكتفا نكرده ام . بلكه وجه تسميه ، فقط يكی از دلايل اثبات سكونت مغول ها ( و يا ترك های ماوراءالنهر ) در برگ جهان است .
    در ابتدای اين نوشته تأكيد شده كه اين بررسی ، صرفاً پژوهشی نظری و اولين آن است و تابحال هيچگونه كاوش عملی از سوی باستان شناسان يا متخصصان مربوط ، يا صورت نگرفته و يا نتايج آن منتشر نشده است .
    در اين متن ، هركجا كه بايد نظری براساس يافته های عملی داده می شد ، آن را منوط به پاسخ صاحبنظران دانسته ام .
    در پايان نوشته نيز ، خاطرنشان و آرزو كرده ام كه اين نوشته مبنايی شود برای افراد يا مجامعی كه با توان و صلاحيت بالاتر ، بررسی های دقيق تر و جامع تری انجام داده و نظراتی صائب ارائه نمايند .
    در مورد قسمت آخر نظرت نيز من اصولاً آدم خوشبينی نيستم . ترس من فی الواقع اين است كه اين نوشته عزم گنج گيران حرفه ای و جستجوگران زيرخاكی را بيشتر از نهادهای رسمی و متوليان قانونی برای كاوش اين تپه جزم نمايد .
    و از سوی يك برگ جهانی ، اين اطمينان كامل را می دهم كه در بين برگ جهانی ها ، حب به زادگاه از آن نوع و جنس كه در نظر توست ، كمياب كه چه عرض كنم ، ناياب است .
    قربان تو ــ مرتضی

  • majid moghaddas

    با عرض سلام خدمت آقا مرتضي لبافي. مقاله شما بسيار عالي بود و قلم بسيار قدرتمند شما را به رخ همگان كشانيد.تازه فهميدم كه آقا مجيد شما بيراه نمي گفت.راستي چرا ايشان در سايت فعال نيست؟

  • علی اکبر لبافی

    تبریک؟
    آقا مرتضای عزیز مردد هستم که درج مقاله شما در سایت تابناک را تبریک بگویم یا نگویم. چون قدر ومنزلت مقاله شما برای من به این نیست که کجا منتشر می شود یا نمی شود. حتی چیزی بر این منزلت افزوده نمی شود اگر مجله تایمز آنرا چاپ کند. در هر حال چون این نخستین بار است که سایتهای دیگر با ذکر نشانی و حفظ امانت مطلبی را از سایت نوپای برگجهان آورده اند این واقعه را به اعضای محترم سایت تبریک می گویم.

  • bamdad  - تشكر

    سكوت،
    سرشار از سخنان ناگفته است؛....
    در این سكوت،
    حقیقت ما نهفته است.
    با سلام خدمت آقا مرتضي عزيز
    مقاله ارائه شده از شما در اين سايت ، با جزئيات و ظرافت هاي بسيار ي كه داشت ، فراتر از موضوع اصلي آن ، براي من درسي بود در جهت آشنايي با نحوه ارائه يك كار كاملا علمي .
    حضور شما و ارائه اين دست مقالات از شما در اين سايت نقطه عطفي است كه در آينده بهتر ديده خواهد شد .
    با آرزوي موفقيت
    بامداد

  • bamdad

    با سلام به دوست عزيز مصطفي لبافي
    لاپلانتين ، در تعريف "در خود ماندگي اجتماعي" مي گويد ، خصلت شاخص جوامعي است كه ساز و كار تدافعي شان براي كاهش دادن ضربه اي است كه از رويارويي با واقعيت مي خورندو يا حتي به قصد نفي آن است . اين قبيل فرهنگ ها ، گرايش هاي عرفاني يا درويشانه دارندو آنها را مي پرورانند.

  • rahesol

    دوست فهيم و ارجمند مصطفي لبافي
    دوست گرامي بنده در ابتدا قصد داشتم كه نظرات خود در اينباره را در قالب نامه اي و شخصا براي خود شما ارسال كنم –به همان عللي كه در بالا هم اشاره كردم – اما بعد با خود گفتم اعضاي سايت و بالاخص مدير سايت و دوست گرامي آقاي فيض آبادي و جناب آقاي مرتضي لبافي اين جسارت بنده را خواهند پذيرفت و حقير را به بزرگواريشان خواهند بخشيد !
    بهتر از من مي دانيد كه مبحث مهمي اين چنين نياز به شرايط ويژه تري براي پرداختن به آن مي طلبد. اما مشخصا درباره ي بند سوم نظر شما خدمتتان عارضم، قدر مسلم درستي يا نادرستي ،علمي يا خرافه بودن ،وجود يا عدم وجود اينجور مباحث مسئله نيستند، من به جد مطمئنم " ترياك "وجود دارد ! بحثي كه پيش آمده يك بحث اجتماعي است و حتي مي توان با آمار بدان پرداخت . و همانطور كه اشاره كردم بسيار گسترده است و مختص من و شما نيست ، دوست گرامي (بامداد) هم به خوبي و به اختصار به آن پرداخته اند . شما نيز به جنبه هاي خوبي اشاره كرده ايد . من هم چون شما معتقدم موضوع عرفان را بايد تاريخي مورد تحليل قرار داد . ولي مهم اين است كه چنين چيزهايي در شرايط كنوني و در جامعه ي ما تا چه حد موضوعيت دارد؟
    بيگانگي به عنوان يك فاجعه ي نوع انساني در قرن حاضر ، زاده ي شرايطي بحران زده و خفقان آور است . اما انسان تك بعدي نيست .احساس گوناگوني دارد و مي تواند و بايد بر كاري كه انجام مي دهد آگاهي داشته باشد . نيازهاي مختلفي دارد كه اگر هر كدام از آنها ناقص و يا با تعلل بر آورده شود گامي به سوي "جنون" بر مي دارد .و آنوقت ديگر از "انسان " خبري نيست و چه بسا روزي از خواب بيدار شود و ببيند كه تبديل به" كرگدن " شده است !
    تمام فلسفه ، ماهيت و علل وجوديش تك بعدي جلو مي رود و در واقع همان است كه او را بيگانه مي سازد .يا به قول شاندل " انسان دوري " مي شود ( توليد مي كند براي مصرف و مصرف مي كند براي توليد) او ديگر گسترش عواطف و آرزوها و اميدهاي پيشينيانش نيست بلكه تنها بسط و ادامه ي ماشين غول پيكر و دستگاه هاي عظيم الجثه ي عوامل ضد بشري است .حالا اين عامل بازدارنده پول ، مذاهب جبري ، ابتذال ، بوروكراسي، عرفان ، فرهنگ مهاجم و...يا هر چيز ديگري كه مي خواهد باشد،او را در بر مي گيرد و تمام اعتقادات و ارزشها را براي او خلق مي كند .بزرگاني چون حافظ و مولوي و بخش عمده اي از عرفاني كه در اشعار آنهاست زاده ي شرايط خفقان زده و جهل حاكم بر دوره ي آنهاست . حافظ با در نظر گرفتن آن، گهگاه از عرفان به عنوان ابزاري كه خواسته حرفش را بزند استفاده مي كرده و به خوبي هم كاركرد خود را داشته و دارد .حتي آن بخش از اشعار او كه مربوط به عرفان است نيز زمين تا آسمان با آنچه امروز باب است و مقصود حقير هم هست متفاوت است .او هيچگاه منزلت خود به عنوان يك انسان را از دست نمي دهد . همانطور كه مي گويد :
    نصيحت گوي رندان را كه با حكم خدا جنگ است
    دماغش خشك مي بينم ، مگر ساغر نمي گيرد ؟!
    چنين عرفاني كه از آن مي توان به يك جنون مذهبي و يا انحراف روحي ياد كرد اساسي ترين ابعاد فطري و غريزي انسان طبيعي و واقعي را انكار مي كند . وقتي من "خود" م نباشم . من ديگري باشم يا خود را ديگري احساس كنم . دردهايم ، ضعف هايم ، راهكاري كه مي دهم .احساسي كه دارم ، رنجي كه مي برم و چيز هايي را كه واقعيت و حقيقت مي دانم و ارزش هايي را كه به آن معتقدم ، ديگر براي من نيست . گاهي غربي مي شوم و در همان حال طبق سنتي ترين رسوبات عمل مي كنم . در نهايت براي تائيديه ي آن مهري از فلان دانشگاه غربي هم مي گيرم .دانشمندان وردي را بر آب خوانده اند و تحقيق كرده اند كه مولكول هاي آب تغيير مي كند . فيلم سفارشي " راز" را حتما ديده ايد – بارها و بارها از تلويزيون خودمان پخش شده - در اين فيلم مي گويد : پول سطحي از انرژي است . همه ي ما به واسطه ي انرژي كه از خود ساطع مي كنيم طرف مقابل را جذب يا دفع مي كنيم . اگر كسي به چيزي نمي رسد به خاطر اين است كه نخواسته و يا اينكه با افكار منفي خود ، آنرا از خود دور كرده است . بايد به اين حضرات اعلام كرد ، انساني كه خود را فراموش كرده اي ، توانايي خود را نمي داني و از آب انتظار تحول در امور خود را داري ! اگر در افريقا ، آسيا و آمريكاي لاتين گرسنگان زيادي وجود دارند تنها علت عيني و واقعي آن نه نبود باور به خود و نخواستن و انرژي منفي است بلكه وجود غولي بنام امپرياليسم و توزيع آشكار ناعادلانه ي ثروت است .و تويي كه از آب انتظار فرجي داري پس در اين ميان شرك چيست ؟ كجاست اصالت و جلال و قدرت سازنده ي انساني كه به اختيار عمل مي كند ؟ كو آن فرهنگ و هنري كه قرار است نجات دهنده باشد و با قداست تمام ارزشهاي والاي انساني را ياد آور شود ؟ كجاست آن انساني كه مي تواند عليه سرنوشت خويش قيام كند؟( كامو) كو آن استقلال روحي و رواني كه زيباترين چهره ي آزادي را به تصوير مي كشد؟ كجاست آن بودن و نه تنها بودن بلكه چرا بودن و چگونه بودن ؟ كجاست آن انساني كه واپس زده و درمانده نيست؟ كيست آنكه مي آفريند؟
    دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
    كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
    يا به قول احمد شاملو :
    نمی‌توانم زیبا نباشم
    عشوه‌یی نباشم در تجلیِ جاودانه
    چنان زیبایم من
    که گذرگاهم را بهاری نابه‌خویش آذین می‌کند:
    در جهانِ پیرامنم
    هرگز
    خون
    عُریانی‌ جان نیست
    و کبک را
    هراسناکیِ‌ سُرب
    از خرام
    باز
    نمی‌دارد.
    چنان زیبایم من
    که الله‌اکبر
    وصفی‌ست ناگزیر
    که از من می‌کنی.
    زهری بی‌پادزهرم در معرضِ تو.
    جهان اگر زیباست
    مجیزِ حضورِ مرا می‌گوید. ـ
    ابلهامردا
    عدوی تو نیستم من
    انکارِ تواَم.
    ارادتمند شما، راه سول !

  • majid moghaddas  - انتقاد از... استقبال از....

    سلام به دوستان عزيزم.
    انتقاد از...
    من بارها اشاره كرده ام كه اگر اين سايت به خاطرات و مقالات محدود به برگجهان بپردازد:
    1-مخاطب آزاد جذب نمي كند و محدود مي ماند
    2-بايد يك فرقي بين خاطرات و مقالات باشد يعني خاطرات محدود به برگجهان باشد ولي مقالات، آزاد انتخاب شود.مگر چه ميزان خاطرات قابل ذكر يا مقالات در مورد برگجهان مي توان نوشت.يا ارايه مطلب به بخش اولين ها تا چه ميزان ادامه خواهد داشت.آينده سايت؟
    استقبال از....
    نگاه كنيد دوستان در اين بخش بعد از خواندن يك مقاله عالي از آقا مرتضي با محوريت تنگل خانه و مغول ، چه بحث جالبي بين آقا مصطفي و راه سول عزيز با محوريت عرفان صورت گرفته كه هيچ ربطي به برگجهان ندارد و كمترين ارتباط را با مقاله داردولي بسيار آموزنده و مفيد است.بنده براي رفع اشكالاتي كه در بند 1و2 اشاره كردم،ارايه مقالات آزاد و علمي و مذهبي و فلسفي و عرفاني و... راپيشنهاد ميكنم تا در كنار خاطرات زيبايي كه همه ما را به سالهاي گذشته مي بردوبسيار شيرين است، از علم افراد با سواد سايت هم بيشتر استفاده كنيم.
    آقا محمود عزيز با تشكر فراوان از زحمات شما، پيشنهاد قرار دادن بخش نظرسنجي را مي دهم تا بتوان راهبردي تر جلو رفت.
    با تشكر.

  • aftabkuh

    با سلام خدمت دوست محترم و فهيم جناب آقاي مقس
    انتقاد و استقبال شما از سايت بسيار براي من باعث دلگرمي شد با مواردي كه به انها اشاره فرموديد كاملا موافق هستم و مطمئنا اين راهكار مي تواند گامي بزرگ به سمت جلو باشد
    بنده به عنوان دومين نفر از اعضا براي نظر سنجي اعلام آمادگي مي كنم
    به اميد روزهاي بهتر

  • محمود فیض آبادی

    با سلام ؛ جناب مقدس ، از شما به خاطر پیشنهاداتی که ارائه می کنید تشکر می کنم و جای خوشحالی است که این سایت برای شما و دیگر دوستان مهم می باشد.
    پیش از این در مورد این موضوع مفصل صحبت شده است ؛ دوستان عزیزی که به بحث های سیاسی ، عرفانی ، فلسفی ، ورزشی و... علاقه مند هستند و تمایل دارند در مورد آن ها بحث و تبادل نظر کنند می توانند به انجمن ها و یا وب سایت های تخصصی در این مورد مراجعه و یا با ایجاد یک وبلاگ افکار و عقاید خود را منتشر سازند.
    ما بسیار خوشحال خواهیم شد که مطالب دوستان عزیز برگ جهانی در مورد تمامی علوم ، دانش ها ، تخصص ها و... در دنیای مجازی منتشر گردد و آمادگی این موضوع را داریم که آدرس وبلاگ ها و یا وب سایت های این عزیزان را در قسمت " برگ جهانی ها در دنیای اینترنت " لینک کنیم تا دوستدارن برگ جهان با افکار و عقاید سایر برگ جهانی ها آشنا شوند.

  • محمد  - محدودیت واژگانی برای کامنتها

    سلام محمود جان، خسته نباشی
    پیشنهاد میکنم تعداد کلمات یک کامنت رو محدود (مثلاً حداکثر 250 کلمه) کنی، در روند فعلی ممکنه یه کامنت طولانی درج بشه که خودش به اندازه یه پست مفصل و از حوصله مخاطب خارج باشه
    موفق باشی

  • morteza labbafi

    دوست عزيز و ارجمند آقا مجيد ( مقدس ؟ )
    با سپاس فراوان از ابراز لطف شما اميدوارم حقيقتاً سزاوار مراحم دوستان باشم .
    حقيقتاً اينگونه عنايات مرا شرمنده می كند .
    در مورد برادرم آقا مجيد نيز با آن كه نمی دانم دليل موجهی هست يا نه ، اما بايد بگويم حتماً گرفتاری های روزمره ی زندگی موجب عدم فعاليت و حتی ورود ايشان به سايت بوده و هست . تنها می توانيم روزهايی را آرزو كنيم كه همه آحاد مردم بتوانند [ به هرشكل دلخواه و مورد علاقه ] نيازهای فرهنگی انسان معاصر را درك كرده و فرصتی برای برآورده كردنشان داشته باشند .
    باز هم از مبالغه ی مهرآميزتان در مورد نوشته ی فوق متشكرم و اميدوارم شما نيز برای ارسال مطلب و سرافرازكردن ما دست به قلم ببريد .

  • majid moghaddas

    دوستان عزیزم آقایان مرتضی و aftabkuh سلام .از اظهار لطف شما ممنونم.
    aftabkuh عزیز نظر ما بدون نظر سنجی "وتو" شد فکر میکنم آقا محمود بیشتر به حاشیه ی انتقاد من توجه کرد تا به اصل آن و منطقی پاسخ نداد ولی امیدوارم در آینده ،سایت برخلاف نظراتم به مشکلی که اشاره کردم برنخورد.
    آقا مرتضی عزیز،مقاله نوشتن سواد مخصوص خودش را می خواهد که ما کم داریم و انصافا شما به اندازه کافی دارید.مخصوصا اینکه به موضوعیت برگجهان محدود شده باشد که اطلاعات من در این مورد به صفر می رسدو مجالی برای ما و امثال ما باقی نمی گذارد. بنابراین ما را به انتظار مقالات زیبای شما در سایت نگه میدارد.مطمئن باش که اگر در این مقوله با محوریت برگجهان توانی داشتم،کم نمی گذاشتم.من به سایت شما هم سر می زنم و از نوشته های شما در آنجا هم استفاده می کنم و به دانشجو هایم نیز مقالات شما را در سایت برگجهان و سایت خودتان معرفی کرده ام که آنها نیز با من در مورد کیفیت مقاله های شما هم نظرند،پس شما ما را بیش از پیش با نوشته های زیبای خود سرافراز کنید.
    دوستدار شما مقدس

  • م

    جناب آقای مقدس
    با سلام اگر ممكن است نام سايت آقای لبافی را اعلام كنيد تا ما هم استفاده كنيم . من كه در گوگل چيزی نديدم .
    با تشكر

  • majid moghaddas

    سلام.اين هم آدرس خدمت شما.
    www.darastane.com

  • majid moghaddas

    آقاي م.لبافي در سايتي كه آدرس دادم مقالات "انواع ســــرفه، بهار و پاييز، وفات اليوت ،بزرگداشت فردوسي ،بزرگداشت خيام " را آقا مرتضي نوشته اند . البته اين سايت مملو از آقاين لبافي هستش ولي من در سايت برگجهان فقط با آقا مرتضي آشنا شدم. نكنه شما يكي از اون "م" ها (محمد، مجتبي، مصطفي) هستيد. ;)

  • م

    با سلام و تشكر از آقای مقدس
    خير ، من هيچكدام از اين اسامی نامبرده نيستم . حداقل آقای فيض آبادي بخوبي ميداند . اما از شما بخاطر توضيحاتتان ممنونم .

  • علی اکبر لبافی

    پیشنهاد آقا مجید مقدس بیش از این نیاز به توجه دارد. اما آقا محمود هم قصد وتو نداشته اند. چون در این باب پیش از این هم بحث شده است ایشان نتیجه بحثهای قبلی را ارایه کرده اند.
    در سایتهای روستایی مشابه مانند روستای فشارک هم فهرست کتابها یا مقالاتی را که اعضای آن سایت دارند ولی به روستا ارتباط ندارد آورده است. در این سایت هم می توان مقالات اعضا را که در جاهای دیگری منتشر شده است آدرس دهی کرد.

  • محمود فیض آبادی

    سایت برگ جهان و روستای برگ جهان با سایت فشارک و روستای فشارک به دلایل بسیار زیاد قابل مقایسه نیستند.
    قصد بنده هم " وتو " کردن و شاید تلقی کردن " دیکتاتوری " نیست.
    اما امکان اینکه مطالب سایت برگ جهان را غیر برگ جهانی کنیم در حال حاضر وجود ندارد و ظرفیت و پتانسیل این کار در سایت برگ جهان و روستای برگ جهان فعلاً نیست.
    شاید در آینده یک انجمن Forum و یا یک سیستم وبلاگ بر روی sub domain ایجاد کنیم تا دوستداران برگ جهان مطالب غیر مرتبط با روستای برگ جهان را در آنجا { و نه در سایت اصلی } منتشر سازند.

  • majid moghaddas  - بررسي وتامل بيشتر

    سلام علي اكبر جان.من قبلا هم اين پيشنهاد اخير را داده بودم ولي در جريان بحثهاي آن قرار نداشتم ،شايد به اين دليل كه يا در سايت اين بحثها صورت نگرفته يا با تاخير زياد نسبت به پيشنهادم صورت گرفته،كه من ديگر مطلع نشده و پيگيري نكردم ولي علي اكبر جان آقا محمود نوشت كه "دوستان عزیزی که به بحث های سیاسی ، عرفانی ، فلسفی ، ورزشی و... علاقه مند هستند و تمایل دارند در مورد آن ها بحث و تبادل نظر کنند می توانند به انجمن ها و یا وب سایت های تخصصی در این مورد مراجعه و یا با ایجاد یک وبلاگ افکار و عقاید خود را منتشر سازند" آيا اين جواب، به پيشنهاد من ربطي داره؟ بايد عرض كنم كه اين سايت نزديك به 300 عضو دارد. تا حالا چند نفر در نوشتن مقالات يا خاطرات مشاركت كرده اند؟(تقريبا 60% خودت زحمتشو كشيدي و اخيرا آقا مرتضي. لطفا اين دفعه به قول ليلا خانم به حساب عدم تعلق خاطر به روستا و تنبلي افراد و نداشتن غيرت و... نذار چراكه مثلا ميترا خانم در سايت عضو شده ولي چرا فعال نيست؟) آيا آقا محمود سير نزولي عضو پذيري رو نمي بينند؟.آمار افرادي كه قبلا به اين سايت سر مي زدند وحالا نه، كم است؟ خود من اين چند وقت تقريبا هر 24 ساعت 20 بار به سايت سر ميزنم و روند كند نظرات،پيشنهادات و بحثهاي آزاد را شاهدم كه خود شما هم به "جستجوگران خاموش" تعبير كردي.
    محمود عزيز من قصد جسارت نداشتم.خود شاهدي كه بارها از زحمات شما كمال تشكر را كرده ام.محمود عزيز فقط از اين كه مي بينم اومدي ،وقت گذاشتي،هزينه كردي،بسيار زحمت كشيدي، فضا را آماده كردي ولي ....... دلم مي سوزه.
    ارادتمند مجيدمقدس

  • Esmaeil Esbati

    جستجو گران خاموش - من یکی از همین روزها آمار بازدید کنندگان را در قسمت ستون آزاد کپی کردم- اینکه دیدم همزمان قریب سی نفر در حال بازدید سایت هستند بسیار خوشحالم میکرد- اتفاقا بازدید کنندگان خاموش چندان هم بد نیست. اتفاقا خیلی هم خوب است- من معمولا کامنت نمیگزارم ولی از کلیه مقالات و نوشته ها استفاده میکنم و بعبارتی کیف میکنم. مگر منظور از نویسنده دادن اگاهی نیست- مگر هر کس کتاب میخواند پاورقی مینویسد یا زیر نوشته ها خط میکشد اصولا زیبایی در آن است که هر کس خودش برداشت آزاد کند مگر اینکه نویسنده تقاضا داشته باشد که سایرین در مورد خاصی نظر بدهند. که بهتر است بصورت نظر خصوصی باشد یا در ستون آزاد نوشته شود.

  • h.labbafi

    آقاي مقدس
    آيا خود شما سايت يا وبلاگ داريد ؟ بيشتر خود را معرفي كنيد

  • majid moghaddas

    آقا يا خانم h.labbafi سلام مجدد.
    سايت خير ولي تا پارسال وبلاگ و facebook فعال داشتم كه بي دليل فيلتر شدند و به دلايلي خودم فضاي آنها را حذف كردم.و ديگه به دليل مشغله زياد و از دست دادن انگيزه و انرژي ، فعلا به آن ميدان باز نگشته ام.
    فوق ليسانس مهندسي صنايع و شاغل در صنايع بهشهر هستم ولي بنا به علاقه ذاتي در زمينه تدريس هم فعاليت دارم و مدرس CIW و مشتقات Web Design هستم كه تعدادي از اهالي محترم برگجهان هم از دانشجويانم بوده اند.از اعضا تيم طراحي چند سايت بوده ام كه از مهمترين آنها "صداوسيما و دو خبرگزاري مهم و اولين سايت راه آهن جمهوري اسلامي ايران" مي باشند.
    فاميليم مقدس هستش ولي از طايفه عزيزم اطلاعاتم بسيار كمه. چون پدربزرگم هم از كودكي ساكن تهران بوده و متاسفانه ارتباط كل خانواده با برگجهان و طايفه ي كوچك مقدس(از لحاظ تعداد نفرات) بسيار كم بوده.به تازگي چندتا مقدس واقعي( ;) ) پيدا كردم كه اطلاعاتم رو بالا ببرم و بخش طايفمون خالي نمونه.(اين هم يكي از ثمرات مهم سايت آقا محمود)
    فاميليم لبافي نيستش ولي به دلايلي تعدادي از لبافيها رو دوست دارم مخصوصا خانواده حاج محمد، "بزرگمرد با ايمان" كه اين سايت هم برخاسته از نسل اون بزرگواره و افرادِ باشخصيت( اسماعيل آقا..) و دوست داشتني( آقا رجب..) و باسواد( آقايان محمدو مصطفي ومرتضي وعلي اكبر..) و انقلابي(آقا رضا..) در اين نسل ،نشانه ي يك جدّ سالم و باتقواست.

  • mohamad  - سايت درآستانه

    باید اِستاد و فرود آمد
    بر آستانِ دری که کوبه ندارد،
    چرا که اگر به‌گاه آمده‌باشی دربان به انتظارِ توست و
    اگر بی‌گاه
    به درکوفتن‌ات پاسخی نمی‌آید.
    سلام به خدمت تمام هم ولايتي ها ي عزيز ، مخصوصا آقاي مجيد مقدس
    بنده با ارادتي كه نسبت به سايت برگجهان داشته و دارم ، تمام مقالات درج شده در آن را تا به امروز دنبال مي كردم و از آنها لذت مي بردم ، مخصوصا مقالات ، خانم زهرا پلويي ،آقاي علي اكبر لبافي ، خانم ارمغان اثباتي ، آقاي طوسي ، آقايان يا خانمها پيدنيگ ،آفتاب كوه ، راه سول و آقاي مصطفي لبافي وآقاي مرتضي لبافي ( كه در سايت darastane هم زحمت زيادي كشيده اند ).
    بي ترديد آقاي فيض آبادي تلاش فراواني براي اين سايت كشيده اند ، جدا خسته نباشيد .
    اما سايت " در آستانه " كه با همراهي چند تن از دوستان هم ولايتي مان چند هفته اي است كه تاسيس شده ،سعي دارد با گرايشات فرهنگي ، هنري ، اجتماعي و ادبي ، وحتي فلسفه و تاريخ ، زمينه وسيعي را براي كار هاي متنوع ايجاد كند و اصولا يكي از انگيزه هاي اصلي براي ايجاد اين سايت فعاليت در زمينه هايي است كه طبيعتا امكان وجود آنها در سايت برگجهان – به علت محلي بودن- نيست. البته سايت برگجهان در زمينه اي كه روي آن تمركز دارد بسيار قوي و جالب كار كرده و به نظر بنده جاي بسياري براي فعاليت دارد و همينطور كه مي بينيم هر روز با خلاقيت هاي نو و فكر هاي تازه مسير هاي جديدي براي شناخت بهتر روستا گشوده مي شود و ....
    تلاش من و ديگر دوستان در سايت" درآستانه" اين است تا حتي المقدور هيچ گونه محدوديتي را براي آن قائل نباشيم تا عزيزاني كه علاقه مند به فعاليت هستند در تمامي زمينه ها اجازه ي بروز داشته باشند .
    جناب آقاي مقدس ( بعلاوه ديگر دوستان ) از شما نيز دعوت مي كنم كه در سايت عضو شويد تا بتوانيم خبرنامه هاي سايت را هر روز براي شما ارسال نماييم .
    منتظر ارسال مقالات ( در تمام رشته ها ) از شما و ديگر دوستان هستيم ، تا بتوانيم سايتي پر بار مانند آنچه در برگجهان مي بينيم داشته باشيم. دوستان هر گونه پيشنهادي در اينباره دارند به آدرس Info@darastane.com ايميل بفرمايند .
    در ضمن دوست گرامي آقاي فيض آبادي اگر صلاح دانستيد اين سايت را لينك بفرماييد .
    سايت در آستانه با دو آدرس www.darastane.comوwww.darastane.ir قابل دسترسي است. البته به خاطر تازه تاسيس بودن سايت ،مشكلاتي وجود دارد كه بزودي رفع مي شود و قالب جديدي را بعلاوه ي فروم نيز براي آن در نظر داريم .درباره ي مسايل فني هم علاقه منديم از تجربيات دوست عزيز آقاي فيض آبادي و ديگر عزيزان استفاده كنيم .

    باتشكر محمدرضا رشيدي.

    آنک دَرِ کوتاهِ بی‌کوبه در برابر و
    آنک اشارتِ دربانِ منتظر!

  • محمود فیض آبادی

    سلام
    جناب رشيدی عزیز
    خیلی خوشحال هستم که سایت درآستانه ایجاد شده است. امیدوارم این وب سایت فتح بابی باشد برای دوستان عزیز برگجهانی که علاقه مند به انتشار و نگارش مطالب در حوزه های غیر مرتبط با برگ جهان هستند.
    سایت درآستانه لینک شده است.
    در صورتی که توضیح لینک درآستانه مناسب نیست بفرمایید تا تغییر داده شود.

  • علی اکبر لبافی

    آقا مجید مقدس
    سلام. من متاسفم که تا چند روز پیش شما را نمی شناختم. من در ذهن و خاطراتم نام دیگری از شما به یاد داشتم وهمین موضوع سبب ناشناخته ماندن شما بود.
    خطاب به من مطالبی داشتی که تصور می کنم پس از آن مطالبی که درج شده تا حدودی شما را قانع کرده باشد. من با اجازه مدیر محترم سایت بگویم که خودم معتقدم در آینده سایت برگجهان باید به مطالب دیگر هم بپردازد. اما در مقابل هم معتقدم هر چیز باید قدم به قدم جلو برود وبا شرایط زمان و مکان خود را منطبق کند. سنگ بزرگ را یا نمی شود برداشت یا موجبات دیسک کمر ونظایر آن می شود!
    همیشه عجله مشکل آفرین است. حتی من سرعت رشد سایت برگجهان را در حال حاضر زیاد می دانم. شاید فراز وفرودهای موضعی در بازدیدکنندگان سایت هم ناشی از این موضوع باشد. در اعضا نباید انتظار وتوقع زیادتر از توان سایت ایجاد کرد تا وقتی نتوانیم آنرا تامین کنیم احساس سرخوردگی پیدا کنند.
    سایت برگجهان قرار نیست انفجار نور باشد وقصد وتوان آن را هم ندارد همه مشکلات کره زمین را حل کند. قدم کوچکی است رو به جلو. نمی خواهد بدود تا از نفس بیافتد. نمی خواهد جلوتر باشد تا ادعای رهبری کند. می خواهد همراه و همگام با همه جلو برود. آهسته برود ولی دایمی. بادکنکی نباشد که به سرعت باد شود و بترکد. ما هنوز برای داشتن سایتی همه جانبه که در عرصه های گوناگون حرف برای گفتن داشته باشد آماده نیستیم.
    سایت برگجهان می خواهد سفره ای ساده بگستراند تا همه بی آلایش کنارش نشسته لقمه نان وپنیری بی ریا بخورند. سفره های هفت رنگ دوام ندارند یا افراد متمول آنرا ادامه می دهند. سایت برگجهان فقط نمی خواهد روشنفکران را گردهم آورد. می خواهد برگجهانی ها را جمع کند.

  • majid moghaddas

    سلام آقا علي اكبر عزيز.
    از توضيحات شما سپاسگزارم ولي به دليل اينكه بحث اصلي من بيش از اين منحرف نشود،ديگر توضيحي ندارم.
    موفق باشيد

  • h.labbafi

    جناب فيض آبادی
    لطفاً روشن كنيد كه تعيين تكليف آقاي علي اكبر لبافي براي سايت هدف شما هم هست يا نه . آيا آقاي علي اكبرلبافي با شما در اداره كردن سايت سهيم هستند يا نه ؟ آيا الآن سرعت سايت زياد است ؟ اگر شما موافق ايشان هستيد ترمز ها را بكشيد .

  • محمود فیض آبادی

    آقای لبافی عزیز
    جناب مهندس علی اکبر تعيين تكليف نکرده اند ، ایشان نظر و عقیده خود را گفته و به نوعی پیشنهاد داده اند.
    ضمن اینکه من بارها از ایشان و اشخاص دیگر در مورد این سایت مشورت گرفته و خواهم گرفت.

    توضیحی هم پیرامون کاربران آنلاین در سایت بدهم
    قسمت کاربران آنلاین در سایت ربات های موتورهای جستجو را هم جزء کاربران آنلاین در قسمت مهمان های سایت به حساب می آورد و معمولاً به طور میانگین یک یا چند ربات در سایت حاضر هستند تا صفحات سایت را بررسی و در موتورهای جستجو ایندکس کنند ، به همین دلیل سیستم آماری ما از ابتدای تاسیس سایت بر اساس قسمت کاربران آنلاین در سایت نبوده است و برای به دست آوردن آمار دقیق کاربران از لحظه ورود تا لحظه خروج با ثبت IP آن ها { بدون احتساب ربات ها } از سیستم های دیگری استفاده می کنیم.

  • علی اکبر لبافی

    آقای H.LABBAFIسلام
    ما به لحاظ فرهنگی وشاید هم مذهبی و در هر حال تاریخی عادت داریم سیاه وسفید بیاندیشیم و عمل کنیم. خوبها- بدها، خداییان-شیطانیان، بهشتیان-جهنمیان،حق-باطل... بدتر این است که تصور می کنیم هرفردی که از نظر خودمان جزو بدها شد می خواهد خوبها را نابود کند و هر کس جزو خوبهاست باید بدها را نابود کند.
    این اندیشه دوست دارد همه چیز روشن باشد. مرزها کاملا مشخص باشد تا بتواند تکلیف را مشخص کند. تکلیف را هم شمشیری مشخص می کند که در دست یا دهان (زبان) است. خودی کردن عده ای و دشمن کردن دیگران نتیجه همین سابقه است. شعار مرگ و زنده باد هم همین طور.
    سوالات شما جویای پاسخی است تا برای شما مشخص شود باید شعار مرگ بر سایت برگجهان بدهید یا زنده باد. سایت را با آنچه که هست ارزیابی نمی کنید، بلکه با آنچه که باید باشد ارزیابی می کنید. می خواهید دست به دامن مدیر سایت شوید تا علی اکبر لبافی را اگر خطاکار است با هم تکفیر کنید یا در صورت حمایت مدیر از او، شما به تنهایی هر دو را مرتد اعلام کنید.
    آیا وقت آن نرسیده است مستقیم با خود گوینده ی هر سخن و با تمرکز بر گفته هایش او را نقد کنید؟ من آماده بحث در رد یا تایید سخنانم هستم.

  • rahesol

    دوست گرامي مهندس علي اكبر لبافي
    شما در نظر فوق اشاره به روند تند رشد سايت داشتيد .لطفا مشخصا بفرماييد كجاي سايت و كدام مقاله سطح را بالاتر از ظرفيت سايت و اعضاي آن برده است !؟.و تازه اگر سطح هم بالا رفته باشد چه ايرادي دارد ؟ ! آقاي لبافي چه متر و معياري داريد كه بر اساس آن اندازه گيري مي كنيد؟ آيا اگر روز به روز مقالاتي علمي تر و سطح بالاتر داشته باشيم بايد آن را به انفجار نور و از اين دست تعبير كنيم ؟ براي بنده كه عضو كوچكي از سايت و اين خانواده هستم موجب سرافرازي است اگر روزي همه ي اعضاي سايت بتوانيم با يكديگر به سطحي بالاتر گام برداريم .در هيچ كجاي روند سايت بنده چيزهايي را كه شما فرموديد مشاهده نكردم .و خواهشمندم كه حتما درباره ي عقايد خود در اينباره بيشتر توضيح دهيد.و فكر مي كنم بهتر است به جاي چنين بحث هايي همگي به سطح دانش و آگاهي خود بيفزاييم .
    در ضمن به بانيان سايت در آستانه تبريك مي گويم .حتما اگر قابل باشم بزودي به جمع شما خواهم پيوست و اگر بتوانم و كاري از دستم برآيد مطمئن باشيد دريغ نخواهم كرد.

  • aftabkuh

    اقاي علي اكبر لبافي
    در مورد اظهار نظرات شما در بالا سوالات و ابهاماتي را مي بينم كه اگر برايتان مقدور است پاسخ دهيد
    1-سرعت رشد سايت برگ چهان را در حال حاضر زياد مي بينيد !! ،اين حرف شما باتوجه به كدام مقاله يا نظر يا....كلا از چه بابت است؟
    2-سايت بر گ جهان فقط نمي خواهد روشنفكران را گرد هم جمع كند ،مي خواهد همه برگ جهاني ها را جمع كند !! ،اين جداسازي اعضا را بر چه مبنايي انجام داده ايد؟
    3-منظور تان از سنگ بزرگ چيست؟!!
    با تشكر

  • majid moghaddas  - آقاي H.Labbafi

    سلام.شما توضيحاتي كه اين حقير در بخش مقاله "در سكوت....." قرار دادم را مشاهده فرموديد؟ خوشحال مي شم به mnsco.blogfa.com سر بزنيد وبا نظرات خود ما را براي بهتر شدن راهنمايي بفرماييد.

  • علی اکبر لبافی

    سلام خدمت همه ی دوستان
    چه خوب است که افراد در سایت از دیگران حمایت می کنند و به نمایندگی از دیگران سوالات جدی را نسبت به سخنم مطرح کرده اند.
    مجموع مطالب آقایان راه سول وآفتاب کوه سه تاست:

    بزرگی وکوچکی نسبی است. بزرگترین سنگها در مقابل مواد منفجره وجرثقیلهای غول پیکر کوچک و کوچکترین سنگها در برابر خرچسونه بزرگ می نماید.
    اما ما نه خرچسونه ایم و نه مواد منفجره. انسانهایی هستیم که کم کم و به مرور داریم به گرد این سایت حلقه می زنیم. انرژی گذاشته سایت را تقویت کرده و افراد بیشتری جذب می کنیم تا همراه دیگران پیش برویم. من در این زمینه معتقدم نه باید کند رفت ونه تند. حتما شما حق دارید سوال کنید تند وکند چیست. بله تندی و کندی هم نسبی است. پس موضوعات کلا نسبی می شوند. اگر من نظری داده ام ، نظر من است که با توجه به ارزیابی توان خودم ودیگر اعضای سایت که تاکنون امده اند ارایه کرده ام.
    من هم گفته ام و امیدوارم روزی برسد که سایت در همه زمینه های علمی وفرهنگی و هنری وادبی و سیاسی و فضایی و قضایی مطلب داشته باشد. اما در همین زمینه محدود فعلی چه تعداد نویسنده داشته ایم؟
    می فرمایند ما بچه بودیم یا در برگجهان زندگی نکرده ایم تا بتوانیم مطلب بنویسیم یا مگر چقدر در مورد برگجهان مطلب هست؟
    مگر کسی که راجع به زندگی علی(ع) مطلب می نویسد حتما باید در عربستان ودر زمان علی زندگی می کرد؟ هزارجور می توان در مورد برگجهان مطلب نوشت.بلکه باید محقق بود و وقت گذاشت و هزینه کرد. آیا کسی تاکنون در مورد "لته بنگ " و وجه تسمیه اش مطلبی نوشته؟ شاید بگویید این موضوع به چه درد دنیا وآخرت می خورد؟ این سوال دیگری است.
    برای سایت دو هدف اصلی تاکنون به نظر می رسد ارایه شده است: شناخت روستا و روستاییان، جمع شدن روستاییان گرد یک مجموعه
    ما در این دو زمینه می توانیم کار جدی کنیم. اما آیا در مورد مباحث دیگر هم آیا می توانیم با سایتهای تخصصی رقابت کنیم یا حرفی برای گفتن داشته باشیم؟ عیبی ندارد. شروع کنیم. من یک نظر مخالف هستم با توجه به ارزیابی های خودم. شما پی گیری بفرمایید تا این تغییر در سایت ایجاد شود. من قول می دهم مقالات تخصصی فنی به ویژه در مورد ترافیک ارایه کنم.

    اما مخاطبان: من شاخصی برای روشنفکری و تاریکفکری ! ندارم. اما استقبال کنندگان از سایت عموما تاکنون افرادی با سواد و تحصیلات بالا بوده اند. البته بدیهی است که کار با اینترنت مقتضایش همین است. اما من دوست دارم همه ی افراد روستا جویای مطالب سایت باشند. به همین دلیل باید از مواردی که آنان را هم جذب می کند استقبال کرد. مباحث پیچیده ی علمی و ... جذابیتی برای آنها ندارد. آنچه برای همه ی برگجهانی ها جذاب است و اختلاف برانگیز نیست، فعلا مطالبی است که راجع به برگجهان است.

    اما سرعت رشد: موضوع چند وجه دارد. نخست اینکه در زمانهایی پشت سرهم در سایت مطلب درج می شود. گاهی سرعت به قدری است که مسایل پیشنهادی را فرصت نمی یابیم تحلیل کنیم. مطالبی را خود عالیجنابان راه سول و آفتابکوه در تنها مقالاتی که نوشته اید مطرح کرده اید که ابتر ماند وفرصت نیافتیم آنها را بپرورانیم.
    وجه دیگر وزین بودن بعضی مقالات است. البته من نمی گویم که مقاله وزین ننویسیم. اما بعضی مقالات به قدری وزین است که مرا به عنوان یک مبتدی می ترساند از نوشتن مطلب. می گویم نکند مطلبی را که من قصد دارم بنویسم بشود مضحکه دیگران. کما اینکه این اتفاق افتاده است. بعضی افراد حتی خاطرات زیبایی دارند که وقتی تقاضا می کنم در سایت درج کنند می گویند ما توانایی نوشتن نداریم!
    وجه دیگر ایجاد توقع است. خود من بعد از دوباری که یکمرتبه در سایت مطالب زیبا و متعددی درج شد، وقتی سایت را باز می کردم و می دیدم مطلب جدیدی نیست آنرا بسته و چند روزی هم سرنزدم.

  • م

    روز پدر را به همه ي پدراني كه شكم فرزندانشان را سير ميكنند،تبريك ميگويم

  • saman

    حیف نیست مقاله ای با این درجه از استحکام و ارزش فقط دو نفر در مورد محتوای آن نظر بدهند ؟ و تا این حد بحث های حاشیه ای ایجاد کنند طوری که اصل موضوع فراموش شود ؟
    افسوس ...
    نویسنده این متن باید در سایت هایی مطلب بنویسد که قدرش دانسته شود .

  • علی اکبر لبافی

    آقا سامان سلام
    ورود شما را به جمع اعضای سایت تبریک می گویم. با مروری سریع در سایت متوجه می شوید قدر آقا مرتضی را خوانندگان محترم بیش از همه می دانند. شمار خوانندگان مطالب ایشان در هر بخش وزمینه ای از سایر نویسندگان بیشتر است. باید هم همینطور باشد. شما چون هنوز فرصت نیافته اید تا سایت را خوب مطالعه کنید تصور نمودید خوانندگان قدر ایشان را نمی دانند وتوصیه کرده اید ایشان از این سایت نمک نشناس خارج شوند؟ غفلت نکنید یکی از ارکان اصلی این سایت خود ایشان است ودارید توصیه می کنید آقا مرتضی از خانه خودشان بروند! چون دیگر اعضا خانواده اش قدرش را نمی دانند! (گو اینکه شما خود نیز به حاشیه پرداخته ونظری نسبت به مقاله ارزشمند ایشان نداده اید.)
    آیا قدر کسی را دانستن یعنی اینکه همش تمجیدش کنند؟ آیا همینکه ذیل مطلب ایشان می نویسند نوعی تمجید از او نیست؟ اگر راجع به مطلب ایشان چیزی به طور مثال من ننوشتم (که نوشته ام) یعنی اینکه مطلبشان بی نقص است. پاسخ به این مطلب شما را آقای اثباتی هم جور دیگری داده اند:آیا شما هر کتابی که می خوانید زیرش وحاشیه اش از نویسنده تشکر می کنید یا راجع به نوشته اش یادداشتی می نویسید؟
    مهم حضور است که شکر خدا در ذیل این مقاله در حد کمال خود اعضای سایت حضوریافتند.

  • morteza labbafi

    دوست عزيز تازه يافته آقا سامان (؟)
    ضمن خوش آمد به شما به جمع اهالی اين سايت ، اگر ابراز لطف شما خقيقتاً از سر صدق باشد { كه اميدوارم چنين باشد } از شما عميقاً متشكرم .
    اعضا و ميهمانان اين سايت ، همچون اهالی يك خانواده اگر بحثی هم دارند ، آن را در همان محيط صميمانه ی خانه به نتيجه رسانده و مشكلاتشان را حل می كنند . يادآور می شوم كه دوستانم در سايت { از جمله مهندس لبافی كه دايی ارجمند حقير است } بارها و حتی بسيار بيش از حد واندازه ای كه لايق بنده باشد ؛ به من لطف داشته اند . از شما تقاضا می كنم با ارسال و درج مطالب ارزنده ی خود ، ميزان قدرشناسی جمع حاضر را ارزيابی نماييد .
    ضمناً از شما و ديگر دوستان استدعا می كنم نظرات خود را از اين به بعد در ستون آزاد درج فرماييد .
    با آرزوی توفيق و همدلی ــ مرتضی لبافی

  • داود

    Dear Mike/Mahmoud

    It was quite a surprise to see your name here too. Believe it or not, every once in a while I open Google maps, go to Bargejahan and do a virtual tour over the surrounding mountains and the farms. I can even locate my aunts walnut tree in "CHALIMBIRI" since it can be easily spotted because of its surrounding terrain. :lol:

    Anyway, that's our share. Touching a JPEG image on the monitor when you can't breath and touch the real one. :(

    You take care and have fun.

    Cheers,
    Davood

  • زنبق آبی

    مقاله شما بسیار عالی بود وهزاران هزار افرین بر شما

  • مهرداد کیان پور

    با تشکر از زحمات حضرتعالی


تنها کاربران عضو شده در سایت می توانند نظر خود را ارسال کنند!
اگر در سایت عضو هستید با نام کاربری و رمز عبور خود در سایت وارد شوید
برای ارسال نظر لطفاً قوانین سایت را در نظر داشته باشید...